{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت
من شدم یار تو اما توشدی یار خودت

من شدم شمع شب افروز تو در تنهایی
تو شدی ماه درخشان شب تار خودت

گفته بودم که کشم بار غمت را بر دوش
ای دریغا که شدی یار دل آزار خودت

شب و روزم شده لبریز خیال تو ولی
بی خیال منی و غرق در افکار خودت

دور چشمان تو گشتن شده هر دم کارم
تو شدی دایره ی نقطه ی پرگار خودت

تا که ناز تو خریدار شدم قیمت جان
شده ای مشتریه عشوه ی بازار خودت............
دیدگاه ها (۳)

گفتمش دل؟ میخری پرسید به چند؟گفتمش دل مال تو تنها بخندخنده ک...

وقت رفتن چشمهایت را تماشا می کنم. غصه هارا می کشم در خویش و ...

چه باید کـــرد پا در بند دوری هــــای بعد از تـــونشستن چشم ...

منتظـــر بارانـــم …در خلـــوت کوچه هایمباد می آیداینجا من ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط