{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگاری دلی داشتم آزاد و رها نه سوختن داشت نه ساختن نه بی

روزگاری دلی داشتم آزاد و رها نه سوختن داشت نه ساختن نه بیم رسوا شدن نه ترس از باختن تا چشمهایش را دیدم لعنت به این چشمها که به آن چشمها افتاد و ننوشیده می مست شد تا ابد اکنون پروای مردن هم ندارم کاش تو در آن دشت دراز نکشیده بودی و عکسی در کار نبود
دیدگاه ها (۱)

منطقی نیست زندگی بدون زندگی طی بشه انیشتین کجایی این قانون ت...

ای کاش میشد دنیا رو بیخیال شد تو رو که نمیشه !!تو بگو میشه ...

سلام به دلم چون آنجاست

اکنون زندگیمو میخوام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط