{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز دختر ب پسر زنگ میزنه و میگه بیا میخوام ببینمت:)

یه روز دختر ب پسر زنگ میزنه و میگه بیا میخوام ببینمت:)

پسر میگه باشه و میره پیش دختره و بعد سلام و کلی حرف،دختر از توی کیفش دوتا ساعت مچی ست درمیاره،یکیشو میندازه توی دست خودش و یکی هم میده ب پسره و میگه عشقم،این ساعتو هیچ وقت از دستت درنیار،
منم قول میدم تا زمانی ک این ساعت کار میکنه پیشت بمونم و هیچ وقت ترکت نکنم.
پسر خیلی ناراحت میشه و تو دلش میگه:مگه این ساعت چند وقت میتونه کار کنه بالاخره باتریش تموم میشه💔

فردای اون روز پسر میره ب مغازه ساعت فروشی و میگه آقا لطفا چند تا باتری این ساعتو ب من بدین،میخوام زود ب زود باتریشو عوض کنم تا هیچ وقت از کار نیوفته:)

مرد ساعت فروش یه نگاه ب پسر کرد و با خنده بهش گفت:این ساعت باتری نمیخوره،
با نبض تو کار میکنه،یعنی تا هروقت ک زنده باشی این ساعت هم کار میکنه،
هیچ وقت از دستت در نیارش:)
دیدگاه ها (۱)

آدم نمیتونه ذاتِ خودش رو عوض کنه، ممکنه بتونه دیگران رو متقا...

‏براتون از این رابطه‌ ها که خودتم نمیدونی که چی شد یهو همه‌ ...

همونجوری که چشم بسته همیشه خواب نیستلبی هم که میخنده همیشه ش...

بقیه رو وللش! تو صبحانت رو بخور :-)

دختر جوان

یه نکته ای رو برا اولین بار میخام باهاتون ب اشتراک بزارماولش...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟔جونگکوک که اون رو درحال خارج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط