اسم تو را نه روی کیک تولد نه روی گردن آویز نه روی ...
اسم تو را نه روی کیک تولد، نه روی گردن آویز ، نه روی نگین عقیق، نه روی دیوار اتاق...
اسم تو را روی موشک نوشتیم.
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
چقدر شبیه بچههای ماست. اگر بهشان نگوییم، فکر می کنند عکس سه روزه ی خودشان است.
هر کدام مان چند تا مثل این عکس را داریم. همان سه روزه گی که دلمان نمی آمد گونههایشان را ببوسیم. گونه هایی نرم و لطیف و شیشه ای که طعم بهشت می داد. و بوی خوش نوزاد که دلمان می خواست کاش ادکلن اش را بسازند و بتوانیم همیشه این بوی تازگی و طراوت را استشمام کنیم و عطر تولد، عطر بچه، عطر نی نی... کلی اسم برای این عطر درخواستی انتخاب می کردیم.
خدا نگهدار مادرهایمان باشد که از زرد شدن سفیدی چشمهای نوزادهای مان ، دست شان می لرزید و هر کاری را میکردند که این زردی جایش را به سفیدی بدهد.
هنوز پف چشمهایش نخوابیده و ابروهایش به چشم نمی آید و این یقه گشاد لباس تا دو ماه بعد هم اندازه تنش نمی شد.
هم مادرهای نسلهای قبل ،هممادران نسل ما، هم مادران آینده، تا اینجا را با هم مشترکیم.
این مجتبی که احتمالا ا اسمش را دم تولد تغییر داده اند،دقیقا بچه ی ماست. ما از سالها قبل از شهادت، عکس هایش را در فولدر عکس های فرزندان مان داریم.
شادابی خواهر دو ساله اش را هم می دانیم چگونه بوده. داداشی را از بیمارستان برایش خریده اند و او برای تک تک وسیله های داداشی برنامه داشته و دلش نمی خواسته مادرش را با او تقسیم کند و پدرش را به او هم بدهد و حتما داداشی از بیمارستان برای او کادو آورده که پیشاپیش باج بدهد و خودش را کنار او جا کند...
اسم مجتبای سه روزه را نه روی پلاک طلا، نه نگین عقیق و نه کیک تولد...
که روی موشک نوشته ایم.
✍️ #مریم_قربانزاده
https://eitaa.com/khane_8
#روایت
#وعده_صادق #جنگ_رمضان #شهید_سه_روزه #مجتبی #مجتبی_سه_روزه #شهید_مجتبی #اراک
اسم تو را روی موشک نوشتیم.
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
چقدر شبیه بچههای ماست. اگر بهشان نگوییم، فکر می کنند عکس سه روزه ی خودشان است.
هر کدام مان چند تا مثل این عکس را داریم. همان سه روزه گی که دلمان نمی آمد گونههایشان را ببوسیم. گونه هایی نرم و لطیف و شیشه ای که طعم بهشت می داد. و بوی خوش نوزاد که دلمان می خواست کاش ادکلن اش را بسازند و بتوانیم همیشه این بوی تازگی و طراوت را استشمام کنیم و عطر تولد، عطر بچه، عطر نی نی... کلی اسم برای این عطر درخواستی انتخاب می کردیم.
خدا نگهدار مادرهایمان باشد که از زرد شدن سفیدی چشمهای نوزادهای مان ، دست شان می لرزید و هر کاری را میکردند که این زردی جایش را به سفیدی بدهد.
هنوز پف چشمهایش نخوابیده و ابروهایش به چشم نمی آید و این یقه گشاد لباس تا دو ماه بعد هم اندازه تنش نمی شد.
هم مادرهای نسلهای قبل ،هممادران نسل ما، هم مادران آینده، تا اینجا را با هم مشترکیم.
این مجتبی که احتمالا ا اسمش را دم تولد تغییر داده اند،دقیقا بچه ی ماست. ما از سالها قبل از شهادت، عکس هایش را در فولدر عکس های فرزندان مان داریم.
شادابی خواهر دو ساله اش را هم می دانیم چگونه بوده. داداشی را از بیمارستان برایش خریده اند و او برای تک تک وسیله های داداشی برنامه داشته و دلش نمی خواسته مادرش را با او تقسیم کند و پدرش را به او هم بدهد و حتما داداشی از بیمارستان برای او کادو آورده که پیشاپیش باج بدهد و خودش را کنار او جا کند...
اسم مجتبای سه روزه را نه روی پلاک طلا، نه نگین عقیق و نه کیک تولد...
که روی موشک نوشته ایم.
✍️ #مریم_قربانزاده
https://eitaa.com/khane_8
#روایت
#وعده_صادق #جنگ_رمضان #شهید_سه_روزه #مجتبی #مجتبی_سه_روزه #شهید_مجتبی #اراک
- ۱۱.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط