{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

مــــــــــن
از احساس بے حسے خود سرشارم!
نفس ها:سخت
ذهن:مشکوک فراموشے!
زبانے ساکت و یادے پریشان...حروف گنگ بے پایان پنهان
دهانم بسته...بغضے در گلویم...
به دیده اشک دارم به نوبت: سرد...بےدرمان و جارے

دوایے نیست...سوگ پایانے ندارد...زخم هم درمان نخواهد
دیدگاه ها (۱)

از وقتــی رفتــیاشک هایم آواره شـده انددیگر شانه ای ندارند ک...

واقعااااااا!!!درد داره خيلي هي خدا...

يكساله ديگه دلم تنگه واسش اما..

ﺟﻬﻨﻢ ڪجاست؟؟؟ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺁﻥ لحظہ ﺟﻬﻨﻢ است ڪہ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ڪســـے هستــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط