من
مــــــــــن
از احساس بے حسے خود سرشارم!
نفس ها:سخت
ذهن:مشکوک فراموشے!
زبانے ساکت و یادے پریشان...حروف گنگ بے پایان پنهان
دهانم بسته...بغضے در گلویم...
به دیده اشک دارم به نوبت: سرد...بےدرمان و جارے
دوایے نیست...سوگ پایانے ندارد...زخم هم درمان نخواهد
از احساس بے حسے خود سرشارم!
نفس ها:سخت
ذهن:مشکوک فراموشے!
زبانے ساکت و یادے پریشان...حروف گنگ بے پایان پنهان
دهانم بسته...بغضے در گلویم...
به دیده اشک دارم به نوبت: سرد...بےدرمان و جارے
دوایے نیست...سوگ پایانے ندارد...زخم هم درمان نخواهد
- ۲۶۱
- ۲۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط