بارانم و از ابر به احیا نرسیدم
بارانم و از ابر به احیا نرسیدم
باریدم و هر بار به صحرا نرسیدم
با فکر تو در خواب به یک حادثه رفتم
در جا زدم و تا ته رؤیا نرسیدم
تو شانه بسر بودی و در پهنه پرواز
طاووس ترینم که به بالا نرسیدم
اندازه دریا شدنت آبی من باش
من برکه خشکم که به دریا نرسیدم
تاوان کبوتر شدنم را دل من داد
پرواز نکردم چو به پروا نرسیدم
چون کهنه طنابی نگهت بسته گلویم
خاموش از آنم که به آوا نرسیدم.
تو خوب رسیدی و به خورشید نشستی
من خوب دویدم به ثریا نرسیدم
یوسف نشدی تیره گی چاه بدانی
پیداست چرا من به زلیخا نرسیدم!
یک معجزه ای راه مرا برد به دریا
چون باز شد آن راه به موسا نرسیدم!!
تو قهوه قاجاری من تلخ و گس و داغ
نوشیدمت اما به معما نرسیدم
در زیرزمین دل خود چله نشینم
مانند شرابی شدم اما نرسیدم!!!
باریدم و هر بار به صحرا نرسیدم
با فکر تو در خواب به یک حادثه رفتم
در جا زدم و تا ته رؤیا نرسیدم
تو شانه بسر بودی و در پهنه پرواز
طاووس ترینم که به بالا نرسیدم
اندازه دریا شدنت آبی من باش
من برکه خشکم که به دریا نرسیدم
تاوان کبوتر شدنم را دل من داد
پرواز نکردم چو به پروا نرسیدم
چون کهنه طنابی نگهت بسته گلویم
خاموش از آنم که به آوا نرسیدم.
تو خوب رسیدی و به خورشید نشستی
من خوب دویدم به ثریا نرسیدم
یوسف نشدی تیره گی چاه بدانی
پیداست چرا من به زلیخا نرسیدم!
یک معجزه ای راه مرا برد به دریا
چون باز شد آن راه به موسا نرسیدم!!
تو قهوه قاجاری من تلخ و گس و داغ
نوشیدمت اما به معما نرسیدم
در زیرزمین دل خود چله نشینم
مانند شرابی شدم اما نرسیدم!!!
- ۱.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط