{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شایَـد سالها بَعـد

شایَـد سالها بَعـد
در میان همهمه ے یکـ خیابان
دست در دست دُخترکے گندم گـون
با موهاے سیاه
درستـ شبیه خودت
عطرے آشنا را مےشنوے
سَـر کہ برمےگردانے
هَمان دخترک ساده ے عاشِق پیشه ات را مےبینے
با پسرک کوچکَش
نام پسَرَک را که صدا مےزَنَد
چیزے در وجودت فرومےریزد
نـــام توسـت
نگاهَش که در نگاهَت گره مےخورد
جوانے پیر را مےبینی
با لبخندے یخ زده
دیدگاه ها (۲)

•|دیگهـ از دسترسـ نبودنـ تو نمیشمـ عصبی•|دیگهـ نهـ مشترکیـ و...

دارم فکر میکنم.... ... کسی که با رفتنش ..... خوشبختی رو ازت ...

دلم نه عشق میخواهدنه احساسات قشنگنه ادعاهای بزرگنه بزرگ های ...

همیشه فکر میکردم کهبدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی،ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط