𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 15
ویولت بعد از حرف هوسوک چند لحظه ساکت ماند.
+: فقط با من اینطوری هستید؟
هوسوک نگاهش کرد.
- شاید.
ویولت لبخند زد.
+: پس یعنی یه ذره خاصم؟
هوسوک بدون اینکه جواب بدهد، از کنارش رد شد.
- زیادی حرف میزنی.
ویولت با خنده گفت:
+: خودتون باعثش شدید!
هوسوک چیزی نگفت، اما لبخند کوچکی روی صورتش نشست.
---
بعد از انتخاب لباس، ویولت همراه الورا به خانه برگشت.
سلین و آیریس از همان لحظهای که وارد شدند، دورشان جمع شدند.
سلین: + خب؟ لباس رو انتخاب کردی؟
ویولت: + آره.
آیریس: + چه شکلیه؟
ویولت خندید.
+: وقتی آماده شد، خودتون میبینید.
الورا روی صندلی نشست.
الورا: + فقط یه چیز عجیبه.
ویولت: + چی؟
الورا: + به نظر میاد هوسوک کمکم داره باهات راحتتر میشه.
ویولت کمی مکث کرد.
+: منم همین حس رو دارم.
سلین با شیطنت گفت:
سلین: + نکنه قبل از عروسی عاشق هم بشید؟
ویولت سریع گفت:
+: نه بابا!
اما خودش هم نمیدانست چرا بعد از گفتن این جمله، لبخندش محو نشد.
---
آن طرف، در کاخ، کایان کنار هوسوک نشسته بود.
کایان: فردا دوباره ویولت رو میبینی؟
هوسوک: بله.
کایان لبخند زد.
کایان: پس کمکم داری به حضورش عادت میکنی.
هوسوک نگاهی به او انداخت.
- شاید.
کایان خندید.
کایان: این «شاید» از طرف تو خیلی معنی داره.
هوسوک جواب نداد.
فقط به پنجره نگاه کرد.
برای اولین بار، ازدواجی که قرار بود فقط یک معامله باشد...
داشت برای خودش شکل دیگری پیدا میکرد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 15
ویولت بعد از حرف هوسوک چند لحظه ساکت ماند.
+: فقط با من اینطوری هستید؟
هوسوک نگاهش کرد.
- شاید.
ویولت لبخند زد.
+: پس یعنی یه ذره خاصم؟
هوسوک بدون اینکه جواب بدهد، از کنارش رد شد.
- زیادی حرف میزنی.
ویولت با خنده گفت:
+: خودتون باعثش شدید!
هوسوک چیزی نگفت، اما لبخند کوچکی روی صورتش نشست.
---
بعد از انتخاب لباس، ویولت همراه الورا به خانه برگشت.
سلین و آیریس از همان لحظهای که وارد شدند، دورشان جمع شدند.
سلین: + خب؟ لباس رو انتخاب کردی؟
ویولت: + آره.
آیریس: + چه شکلیه؟
ویولت خندید.
+: وقتی آماده شد، خودتون میبینید.
الورا روی صندلی نشست.
الورا: + فقط یه چیز عجیبه.
ویولت: + چی؟
الورا: + به نظر میاد هوسوک کمکم داره باهات راحتتر میشه.
ویولت کمی مکث کرد.
+: منم همین حس رو دارم.
سلین با شیطنت گفت:
سلین: + نکنه قبل از عروسی عاشق هم بشید؟
ویولت سریع گفت:
+: نه بابا!
اما خودش هم نمیدانست چرا بعد از گفتن این جمله، لبخندش محو نشد.
---
آن طرف، در کاخ، کایان کنار هوسوک نشسته بود.
کایان: فردا دوباره ویولت رو میبینی؟
هوسوک: بله.
کایان لبخند زد.
کایان: پس کمکم داری به حضورش عادت میکنی.
هوسوک نگاهی به او انداخت.
- شاید.
کایان خندید.
کایان: این «شاید» از طرف تو خیلی معنی داره.
هوسوک جواب نداد.
فقط به پنجره نگاه کرد.
برای اولین بار، ازدواجی که قرار بود فقط یک معامله باشد...
داشت برای خودش شکل دیگری پیدا میکرد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۶۶۰
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط