{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شهادت

#شهادت
تابوت شهيد كه آمد ...:)
مادر كفن را باز كرد
فرزند دلبندش ؛
سر در بدن نداشت
خنديد و گفت :
قول داده بود بيايد و آمد ...
پسرم هميشه "سرش" ميرفت ، "قولش" نميرفت
مثل الان...
دیدگاه ها (۱)

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎صبح، یونا کنار پنجره ایستاده...

﷽🏴لحظه‌ای که خورشید امامت در قامت کودکی جلوه‌گر شد!▪️راوی گو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۶نازنین(مادر مروارید) از اتاق مروا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۰: گفتگوی آخر شبخونه سوآ کم‌کم داشت ساکت ...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

🦢 پارت دهم | یک قدم نزدیک‌ترشب شده بود.لیانا تازه از سر کار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط