چراما
#چرا_ما
10
راوی:کلارا و لورن مشغول حرف زدن بودن که گوشی کلارا زنگ میخوره...
کلارا:جونم عشقم؟
تهیونگ:اممممم عشقم میخواستم بیای شرکت باهات کار دارم...
کلارا:(خنده ی کنترل شده)امم شرکت باش الان میام...
تهیونگ:اوکی میبینمت عشقممم(عشقم و یجوری میگه که انگار میخواد یکی بشنوه)
کلارا:بای عشقم(خنده)
تهیونگ:(خنده)
قطع میکنه:
لورن:تهیونگ بود؟
کلارا:اوهوم
لورن:چه باهاله...
کلارا:خیلی سکشیه(خنده)
لورن:دیوونه(خنده)
کلارا:لورنی ببخشید ولی باید برم شرکت....
لورن:اوکی مشکلی نیست ولی دفعه ی بعدی هم وجود داره هااا(خنده)
کلارا:اوکی(خنده)
راوی:کلارا از کافه اومد بیرون و رفت سوار موتور شد و راه افتاد سمته شرکت...
وقتی رسید موتور و قفل کرد و رفت داخل شرکت...
منشی:سلام شما خانم کیم کلارا هستید؟
کلارا:بعله خودمم
منشی:باهام بیاید...
کلارا:اوکی
راوی:منشی کلارا رو به سمت اتاق تهیونگ راهنمایی کرد...
کلارا:(در زد)میتونم بیام داخل؟
ب.ت:بیا تو
تهیونگ:سلام
کلارا:سلام(تعذیم)
راوی:بعد تعذیم کلارا تهیونگ از کمر کلارا میگیره و به خودش میچسبونه...
و در گوشش زمزمه میکنه که....
تهیونگ:بابام اینجاست یه جوری رفتار کن انگار دوست پسر دوست دختریم که میخوایم ازدواج کنیم...
کلارا:(سرش و تکون میده یعنی باش)
ب.ت:دخترم اسمت چیه؟
کلارا:کیم کلارا هستم...
ب.ت:تو دوست دختر تهیونگی؟
کلارا:بعله هستم
ب.ت:دوستش داری؟
کلارا:دوستش که نه....
عاشقشم(به تهیونگ نگاه میکنه و یه لبخند میزنه)
ب.ت:(لبخند)خوب خوشبخت بشید...
تهیونگ:ممنونم
کلارا:ممنونم
راوی:تهیونگ و کلارا از آقای کیم(بابا تهیونگ)خدافظی و اومد بیرون....(بیرون شرکت)
کلارا:خوب من برم...
تهیونگ:اوکی...
آها راستی بادیگاردا گفتن رفتی کافه...با کی رفتی؟
کلارا:با لورن دوستم...
تهیونگ:اوک اممم مراقب باش راستی از این به بعد داری جایی میری به خودم بگو...
کلارا:باش
تهیونگ:خوب بای
کلارا:بای
ادامه دارد:-)🗿
شرایط؟میزارم چون نیاز به حمایت دارم🥲
40 تا لایک
8 تا بازنشر
5 تا فالو
حمایت شه اگه نشه منم فیک و میزارم کنار🍓🌑
10
راوی:کلارا و لورن مشغول حرف زدن بودن که گوشی کلارا زنگ میخوره...
کلارا:جونم عشقم؟
تهیونگ:اممممم عشقم میخواستم بیای شرکت باهات کار دارم...
کلارا:(خنده ی کنترل شده)امم شرکت باش الان میام...
تهیونگ:اوکی میبینمت عشقممم(عشقم و یجوری میگه که انگار میخواد یکی بشنوه)
کلارا:بای عشقم(خنده)
تهیونگ:(خنده)
قطع میکنه:
لورن:تهیونگ بود؟
کلارا:اوهوم
لورن:چه باهاله...
کلارا:خیلی سکشیه(خنده)
لورن:دیوونه(خنده)
کلارا:لورنی ببخشید ولی باید برم شرکت....
لورن:اوکی مشکلی نیست ولی دفعه ی بعدی هم وجود داره هااا(خنده)
کلارا:اوکی(خنده)
راوی:کلارا از کافه اومد بیرون و رفت سوار موتور شد و راه افتاد سمته شرکت...
وقتی رسید موتور و قفل کرد و رفت داخل شرکت...
منشی:سلام شما خانم کیم کلارا هستید؟
کلارا:بعله خودمم
منشی:باهام بیاید...
کلارا:اوکی
راوی:منشی کلارا رو به سمت اتاق تهیونگ راهنمایی کرد...
کلارا:(در زد)میتونم بیام داخل؟
ب.ت:بیا تو
تهیونگ:سلام
کلارا:سلام(تعذیم)
راوی:بعد تعذیم کلارا تهیونگ از کمر کلارا میگیره و به خودش میچسبونه...
و در گوشش زمزمه میکنه که....
تهیونگ:بابام اینجاست یه جوری رفتار کن انگار دوست پسر دوست دختریم که میخوایم ازدواج کنیم...
کلارا:(سرش و تکون میده یعنی باش)
ب.ت:دخترم اسمت چیه؟
کلارا:کیم کلارا هستم...
ب.ت:تو دوست دختر تهیونگی؟
کلارا:بعله هستم
ب.ت:دوستش داری؟
کلارا:دوستش که نه....
عاشقشم(به تهیونگ نگاه میکنه و یه لبخند میزنه)
ب.ت:(لبخند)خوب خوشبخت بشید...
تهیونگ:ممنونم
کلارا:ممنونم
راوی:تهیونگ و کلارا از آقای کیم(بابا تهیونگ)خدافظی و اومد بیرون....(بیرون شرکت)
کلارا:خوب من برم...
تهیونگ:اوکی...
آها راستی بادیگاردا گفتن رفتی کافه...با کی رفتی؟
کلارا:با لورن دوستم...
تهیونگ:اوک اممم مراقب باش راستی از این به بعد داری جایی میری به خودم بگو...
کلارا:باش
تهیونگ:خوب بای
کلارا:بای
ادامه دارد:-)🗿
شرایط؟میزارم چون نیاز به حمایت دارم🥲
40 تا لایک
8 تا بازنشر
5 تا فالو
حمایت شه اگه نشه منم فیک و میزارم کنار🍓🌑
- ۲.۹k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط