تو

تـــــو
می توانی
دریایی را که ماهیانش مرده اند را دریا بدانی
یا جنگلی که پرندگانش پریده اند را جنگل
من اما نمی توانم بعد از این همه سال
به چیزی که در سینه ات فقط می تپد
بگویم قلب ...
گلدان کوچکی بودی
که میخواستم از تو جنگلی بزرگ بیرون بیاورم
و تنگی حقیر
که با تو از از امکان دریا شدن میگفتم
و کلماتم را
مثل ماهیان کوچک رنگی
دانه دانه در دهانت میگذاشتم
شبی ابدی بودی
که با انگشتان سوخته ،خورشید را نشانت
می دادم ....
برای دیدن اما
روز کافی نبود باید چشم هایت را هم
باز میکردی ....
#لیلا_کردبچه
دیدگاه ها (۱)

بچه که بودیم غم هایمان مثل خودمان کوچک بود بزرگ که شدیم غم ه...

ما هرکاری کردیم تا باور کنند زندگی هایمان زیباست و لبخند های...

تا با هر کسی قاطی نشدیم گفتن مغرورهزود جواب دادیم گفتن ذوق ز...

ما که جوانی نکردیمیعنی وقت و حوصله اش را نداشتیمما سرمان شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط