{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چرا اما تو را هر جا که می بینم

نمی دانم چرا؟ اما تو را هر جا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم تو را وقتی که می بینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر ناباوران عشق می بینند
که این من این من آرام در مردن به جز اینم
دیدگاه ها (۱۷)

یکی هست که میتونه این دلمو شاد کنه تو غ...

حمایل ڪرده ام عشق را،برای نازنین یارممنم عاشق به چشمهایش،خدا...

مرحمی گر بردلم باشی طبیبت میشومچون بخواهی یانخواهی دلفریبت م...

زدم بر جام غمهای تو هردم، استکانم راولی هربار با بی رحمی ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط