فیک کوک پارت 1 *شوهر سختگیر من*
فیک کوک پارت 1 *شوهر سختگیر من*
*معرفی*
+ سلام من لونام، ۲۳ سالمه و ۱ ماهه که با کوک ازدواج کردم، اون یه مافیای خیلی بزرگه و خیلی ترسناکه، من عاشق اونم ولی اون نه؟ بار ها کتکم زده و خیلی ازش میترسم
- سلام من جونگکوکم، ۲۸ سالمه و ۱ ماهه با لونا ازدواج اجباری کردم، حقیقتا حس هایی بهش دارم ولی هیچوقت نگفتم...
شخصیت های اصلی: لونا، کوک
شخصیت های فرعی: پدر مادر لونا و کوک، لینا و ایلا*دوست لونا* ته و هوپی*دوست کوک*
*شروع فیک*
ویو لونا= توی خونه نشسته بودم و فیلم میدیدم که صدای در اومد...کوک بود
+ س..سلام
- چیکار میکنی؟*سرد*
+ م..من...چیزه دارم فیلم میبینم
- چه فیلمی*سرد*
+ ز..زیبای حقیقی
- لکنت نگیر عصبی میشم*اخم*
...
اومد نزدیک، کلا ۱ سانت فاصله صورتمون بود
- چرا لکنت میگیری؟*خمار*
+ م..من...نمیدونم*ترس*
- چون بزرگترین مافیام؟*پوزخند*
+ ن..نه
- خب؟
+ م..میترسم...ازت
- هه*پوزخند*
گردنمو گرفت و شروع کرد به مک زدن لبام
با دستام زدم به سینش ولی فایده ای نداشت. خوابوندم روی کاناپه و دستشو روی بدنم حرکت میداد، توی شُک بودم که دستشو برد زیر لباسم
+ چ..چیکار میکنی
- هیچی، چیکار میکنم مگه*خمار*
+ و..ولم کن تروخداا*گریه
- نترس، کاریت ندارم، ولی خیلی خوش مزه ای*خمار*
+ ب..برو کنار لطفا
*از روم بلند شد و رفت سمت اتاق*
+ ک...کجا میری
- بیام؟*پوزخند*
+ ن..نهه
- میرم لباس عوض کنم
+ باشه...
- خدمتکارا*عربده*
خدمتکارا: ب..بله ارباب*
- اومدم میز شام آماده باشه وگرنه همتون رو میکشم*سرد*
خدمتکارا: چشم*ترس*
*ویو کوک*
لباسامو عوض کردم، اومدم دیدم نصف میز رو هنوز نچیدن
- هوی هر.زه ها میز چرا آماده نیست*عربده*
+ ک..کوک آروم باش، م..من گفتم
- تو گفتی؟ چرااا؟*عربده*
+ چرااا اینطوری میکنیی؟ من میخواستم میز رو بچینممم، مگه چیههه*داد*
بغل گوشم سوزشی ایجاد شد
- این سیلی رو بخاطر داد زدنت سر شوهرت زدم، الانم برو گمشو توی اتاقت*عربده*
+ من....
- تو چییی؟*داد*
....
*خماررر بمونیدد🤣*
*معرفی*
+ سلام من لونام، ۲۳ سالمه و ۱ ماهه که با کوک ازدواج کردم، اون یه مافیای خیلی بزرگه و خیلی ترسناکه، من عاشق اونم ولی اون نه؟ بار ها کتکم زده و خیلی ازش میترسم
- سلام من جونگکوکم، ۲۸ سالمه و ۱ ماهه با لونا ازدواج اجباری کردم، حقیقتا حس هایی بهش دارم ولی هیچوقت نگفتم...
شخصیت های اصلی: لونا، کوک
شخصیت های فرعی: پدر مادر لونا و کوک، لینا و ایلا*دوست لونا* ته و هوپی*دوست کوک*
*شروع فیک*
ویو لونا= توی خونه نشسته بودم و فیلم میدیدم که صدای در اومد...کوک بود
+ س..سلام
- چیکار میکنی؟*سرد*
+ م..من...چیزه دارم فیلم میبینم
- چه فیلمی*سرد*
+ ز..زیبای حقیقی
- لکنت نگیر عصبی میشم*اخم*
...
اومد نزدیک، کلا ۱ سانت فاصله صورتمون بود
- چرا لکنت میگیری؟*خمار*
+ م..من...نمیدونم*ترس*
- چون بزرگترین مافیام؟*پوزخند*
+ ن..نه
- خب؟
+ م..میترسم...ازت
- هه*پوزخند*
گردنمو گرفت و شروع کرد به مک زدن لبام
با دستام زدم به سینش ولی فایده ای نداشت. خوابوندم روی کاناپه و دستشو روی بدنم حرکت میداد، توی شُک بودم که دستشو برد زیر لباسم
+ چ..چیکار میکنی
- هیچی، چیکار میکنم مگه*خمار*
+ و..ولم کن تروخداا*گریه
- نترس، کاریت ندارم، ولی خیلی خوش مزه ای*خمار*
+ ب..برو کنار لطفا
*از روم بلند شد و رفت سمت اتاق*
+ ک...کجا میری
- بیام؟*پوزخند*
+ ن..نهه
- میرم لباس عوض کنم
+ باشه...
- خدمتکارا*عربده*
خدمتکارا: ب..بله ارباب*
- اومدم میز شام آماده باشه وگرنه همتون رو میکشم*سرد*
خدمتکارا: چشم*ترس*
*ویو کوک*
لباسامو عوض کردم، اومدم دیدم نصف میز رو هنوز نچیدن
- هوی هر.زه ها میز چرا آماده نیست*عربده*
+ ک..کوک آروم باش، م..من گفتم
- تو گفتی؟ چرااا؟*عربده*
+ چرااا اینطوری میکنیی؟ من میخواستم میز رو بچینممم، مگه چیههه*داد*
بغل گوشم سوزشی ایجاد شد
- این سیلی رو بخاطر داد زدنت سر شوهرت زدم، الانم برو گمشو توی اتاقت*عربده*
+ من....
- تو چییی؟*داد*
....
*خماررر بمونیدد🤣*
- ۵۷
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط