یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری شد عادت نجار ...

🌷 🌷 🌷
یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری شد، عادت نجار این بود که موقع ترک کارگاه وسایل کارش را روی میز بگذارد. آن شب، نجار اره اش را روی میز گذاشته بود. همینطور که مار گشت می زد بدنش به اره گیر کرد و کمی زخم شد. مار خیلی عصبانی شد و برای دفاع از خود اره را گاز گرفت. این کار سبب خون ریزی دور دهانش شد و او که نمی فهمید که چه اتفاقی افتاده، از اینکه اره دارد به او حمله می کند و مرگش حتمی است تصمیم گرفت برای آخرین بار از خود دفاع کرده و هر چه شدیدتر حمله کند. او بدنش را به دور اره پیجاند و هی فشار داد. صبح که نجار به کارگاه آمد روی میز به جای اره، لاشۀ ماری بزرگ و زخم آلود دید که فقط و فقط بخاطر بی فکری و خشم زیاد مرده است. ما در لحظۀ خشم می خواهیم به دیگران صدمه بزنیم ولی بعد متوجه می شویم که به جز خودمان کس دیگری را نرنجانده ایم و موقعی این را درک می کنیم که خیلی دیر شده. زندگی بیشتر احتیاج دارد که گذشت و چشم پوشی کنیم، از اتفاقها، از آدمها، از رفتارها، از گفتارها و به خودمان یادآوری کنیم، گذشت و چشم پوشی.
🌷 🌷 🌷
دیدگاه ها (۴)

❗ شاهکاری زیبا در خلقت 👈 در نگاه اول این یک تصویر(👆 ) ساده ب...

کاش بدونیم زباله های کوچکِ ما میتونه مشکلات بزرگ و دردناکی ب...

فرقی نمیکنه ابتدای مسیر کجا باشی...مهم اینه که انگیزه کافی ب...

⛔ ️تاثیر مخرب استرس بر ظاهر شما 🔸 سیاهی و گودی زیر چشم 🔸 ضای...

#داستان_شبشبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری م...

چپتر ۷ _ آغاز یک رویاسال های دانشگاه مثل یک فیلم سریع از مقا...

عشـــق تحقیر شـده𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼⏜۪۪۪︵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط