{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان مرگ سکوت

نام رمان: مرگ سکوت
نویسنده : مژگان فخار (کاربر انجمن نودهشتیا)
ژانر: عاشقانه و اجتماعی
هدف از نوشتن : علاقه و سهیم شدن نوشته هام با خواننده ها ، نشون دادن عواقب جهل و نادانی
خلاصه : لعیا دختری شهرستانی و از خانواده ای پر جمعیت هست که در تهران مشغول تحصیل در رشته پزشکی است . بر اثر تصمیمی اتفاقی با پسرعموی بیکار خود ازدواج می کند و این ازدواج و به دنیا آمدن دو فرزند ، باعث شروع مشکلاتی برای آن ها می شود که مشهور شدن همسرش نیز بر این مشکلات دامن می زند تا اینکه ..
بخشی از رمان:


رمان عاشقانه ای ناآرام
سال ۹۷ – تهران .
چشمانش مدام دستان زن عمویش را دنبال می کند که تند و تیز با چاقوی زنجانی سبزی ها رو خرد می کند .
-غزل جان کجایی؟
-ها؟ یعنی بله . همین جام زن عمو . چیزی می خواین .
-بی زحمت چند تا نایلون از اون کشو اولی بیار .
رد انگشت زن عموی خود را دنبال می کند و از کشوی کنار یخچال ساید بای ساید چند نایلون فریزر را بیرون می کشد .
-سرش رو یکم تا کن تا سبزی ها رو بریزم .
-هنوز باورم نمیشه زن عمو !
-چی باورت نمیشه عزیزم !
-این که امیر داره میره سربازی و شما هم دارین سبزی آشش رو جا به جا می کنین . کاش عمو سربازیش رو می خرید .
-والا از بس به عموت گفتم زبونم مو در اورد ولی کو گوش شنوا . حرفش یه کلامه . میگه سربازی پسر رو مرد می کنه . هر چی بهش میگم مرد وقتی پولش رو داری برو سربازی بچه رو بخر راحتش کن . به گوشش نمیره . به ولله اگه امیرم سربازی نمی رفت همین فرداشب می اومدیم خواستگاریت !
از جمله آخر زن عموی خود غرق در شعف و شادی می شود ، گویی در دلش قند آب می کردند . سر به زیر می اندازد که زن عمویش می خندد و می گوید :

-اوا دختر الان وقت خجالت کشیدن نیست . نایلون رو بگیر بالا سبزی ها ریخت پایین .

-ببخشید . الان درستش می کنم .
-حالا چرا خجالت می کشی ؟ تو و امیر که صحبت هاتون رو کردین . من و عموت هم که حرفامون رو با بابات زدیم .
-آخه الان زوده . من تازه شونزده سالمه .
-تا امیر بره سربازی و برگرده تو هیجده سالت شده عزیزم . من همسن تو بودم امیر رو داشتم .
-دوره شما با ما فرق می کنه زن عمو .
-چی بگم والا . شما جوون ها همش حرف خودتون رو می زنید . راستی چه خبر از مدرسه ت ؟ تونستین عوضش کنید .
-آره . به راحتی . چون اکثر بچه ها میرن تجربی . روی رشته انسانی سخت گیری نمی کنن . راحت گرفتن .
-همیشه دوست داشتم عروسم دکتر مهندس باشه .



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام رمان: سنگدل های دوست داشتنینویسنده: معصومه آبیژانر: عاشق...

نام رمان: حیف روزای رفتهنویسنده: فاطمه رنجبر کاربر انجمن نود...

نام رمان: حسادت یا رقابتنویسنده: یگانهژانر: عاشقانهتعداد صفح...

نام رمان: تقاص اشتباهینویسنده: رقیه.اچژانر: عاشقانهتعداد صفح...

وحشی پارت 11+۱۸زنگ خونه عمومو زدم در باز شد رفتم داخل ات هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط