P11
#انتظار
#ویکوک
مامان این ا٫ته
مامان جونگکوک:سلام ا٫ت
+سلام خاله
برو تو اتاقم الان میام*در گوش ا٫ت
𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼
بهت گفته بودم چقدر هیزم؟سن و سال حالیم نمیشه من کار خودمو میکنم(ات۱۵سالشه)
لباسمو کندم و پریدم روش و شروع کردم به کندن لباسش که مبخواست جیغ بزنه دستمو گذاستم رو دهنش ، روش خیمه زدم و شروع کردم به کیس مارک گذاشتن رو گردن،ران،سینه،پهلو،🍇،🍑ی ا٫ت...بعد از بیست مین ولش کردم و رفتم سراق بازوش و وحشی مک میزدم و رفتم سراق لبش پونزده مین لبشو خیس بوسیدم که نفسم بند اومد ، بعد پاهاشو باز کردم و هجده مین باهاش ساک زدم و دهنشو باز کردم و د،ی،ک،م رو کردم تو دهنش و مجبور کردم نیم ساعت ساک بزنه و دیدم نزدیک بود بالا بیاره پس سریع لباسمو پوشیدم و لباسشو پوشوندم بهش و براید استایل بقلش کردم...
مامان ا٫ت حالش بده میبرمش دکتر
مامان جونگکوک:زود بیاین فقط
𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼
+جونگکوک
ا٫ت منو ببخش
+چطور تونستی با من این کارو بکنی؟من هنوز بچم
پرستار:اقای جعون میاین بیرون
چیزی شده؟
پرستار:ا٫ت دچار تشکیل جنین شده
اها
پرستار:ی چند تا دارو مینویسم باید هر روز سه باز بخوره تا بچه سالم به دنیا بیاد
+چیگفت؟
ا٫ت من شرمندم...تو حامله شدی!
+این که خوبه
اصنم خوب نیست تو نمی فهمی هنوز،تو این موقعیت ها ازدواج اجباری تشکیل میگیره...
+اها...هعی...اشکالی نداره تو غصه نخور...
الو تهیونگ
-چیزی شده؟
من ی کار بدی کردم
-چی؟
دوست دخترم که پونزده سال داشت رو حامله کردم
-باید ببینمت
𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼
-دختره خوانواده داره؟
ی خواهر فقط داره
-چجور آدمیه؟
نگفته بودم بهت...ا٫ت...اممم...چیزه...ا٫ت خواهر کوچیکه خواهر زن نامجونه
-*قهوشو تف کرد
-تو چطور تونستی با ی دختر که ازت ده سال کوچیک تره چنین کلری بکنی
ی چیزی ازت میخوام
-ها؟
اونو بردت میکنم پلی میشه با تو زندگی کنیم؟
-لایک نمیکنی کوشولوی ددی؟
#ویکوک
مامان این ا٫ته
مامان جونگکوک:سلام ا٫ت
+سلام خاله
برو تو اتاقم الان میام*در گوش ا٫ت
𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼
بهت گفته بودم چقدر هیزم؟سن و سال حالیم نمیشه من کار خودمو میکنم(ات۱۵سالشه)
لباسمو کندم و پریدم روش و شروع کردم به کندن لباسش که مبخواست جیغ بزنه دستمو گذاستم رو دهنش ، روش خیمه زدم و شروع کردم به کیس مارک گذاشتن رو گردن،ران،سینه،پهلو،🍇،🍑ی ا٫ت...بعد از بیست مین ولش کردم و رفتم سراق بازوش و وحشی مک میزدم و رفتم سراق لبش پونزده مین لبشو خیس بوسیدم که نفسم بند اومد ، بعد پاهاشو باز کردم و هجده مین باهاش ساک زدم و دهنشو باز کردم و د،ی،ک،م رو کردم تو دهنش و مجبور کردم نیم ساعت ساک بزنه و دیدم نزدیک بود بالا بیاره پس سریع لباسمو پوشیدم و لباسشو پوشوندم بهش و براید استایل بقلش کردم...
مامان ا٫ت حالش بده میبرمش دکتر
مامان جونگکوک:زود بیاین فقط
𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼
+جونگکوک
ا٫ت منو ببخش
+چطور تونستی با من این کارو بکنی؟من هنوز بچم
پرستار:اقای جعون میاین بیرون
چیزی شده؟
پرستار:ا٫ت دچار تشکیل جنین شده
اها
پرستار:ی چند تا دارو مینویسم باید هر روز سه باز بخوره تا بچه سالم به دنیا بیاد
+چیگفت؟
ا٫ت من شرمندم...تو حامله شدی!
+این که خوبه
اصنم خوب نیست تو نمی فهمی هنوز،تو این موقعیت ها ازدواج اجباری تشکیل میگیره...
+اها...هعی...اشکالی نداره تو غصه نخور...
الو تهیونگ
-چیزی شده؟
من ی کار بدی کردم
-چی؟
دوست دخترم که پونزده سال داشت رو حامله کردم
-باید ببینمت
𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼𓇼
-دختره خوانواده داره؟
ی خواهر فقط داره
-چجور آدمیه؟
نگفته بودم بهت...ا٫ت...اممم...چیزه...ا٫ت خواهر کوچیکه خواهر زن نامجونه
-*قهوشو تف کرد
-تو چطور تونستی با ی دختر که ازت ده سال کوچیک تره چنین کلری بکنی
ی چیزی ازت میخوام
-ها؟
اونو بردت میکنم پلی میشه با تو زندگی کنیم؟
-لایک نمیکنی کوشولوی ددی؟
- ۲۵۹
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط