{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم به نوشتن می رود اما دلم نه!

دستم به نوشتن می رود اما دلم نه!
دلم می رود به دنبال گم شده ها مدفون شده ها
بهانه ها و کنایه ها
به دنبال عشق
و انگار عشق همان بود که یک بار حادث شد و
چونان گوگرد سر کبریت گر گرفت و شعله ور شد
و سوزاند و اشک ریخت و تمام شد
خاکستر سیاه شد
و این شد
این شد که عادت آمد جای سوختگی
گر گرفتگی
همه چیز یکنواخت شد...
دیدگاه ها (۳)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

سلام و احترام🌷السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا♥️دلتنگتونم آ...

From Hatred to My Love

نمیبخشمت p.22

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

چه گرمایی دارد این آتش عشق تو ، قلب مرا می سوزاند!چه لذتی دا...

به این شکسته بی دست و پای سرگردانیقین گم شده اش را به عشق بر...

داستان عشقم را نوشتم بر روی کاغذ با قلم،داستان عشقم به ای جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط