سناریو

سناریو
درخواستی
کاراکتر : چویا
موضوع : نجات دادن
.............
داشتم تو سالن مافیا راه میرفتم که هیگوچی دوئید سمتم
_ا.ت سان موری سان کارِتون داره
_امم باشه ممنون
به سمت دفتر موری سان رفتم
_سلام موری سان
_سلام ا.ت چان
_با من کاری داشتین ؟
_بله میخواستم بهت ماموریت بدم
_حتما
.
.
.
_خب پس فهمیدی چیکار کنی؟
_بله موری سان فعلا
_خدافظ
بریم به سمت آژانس دشمن
رفتم پیششون و به رئیسشون و یه مشت تو صورتش خوابوندم
باهاشون درگیر شدم و یکیشون بهم چاقو زد.با همون درد باهاشون جنگیدم و شکستشون دادم.
لعنتی....شکمم خیلی درد میکنه....خیلی خون ازم رفته....آخخخ
...........
از زبان چویا :
داشتم از مافیا بر میگشتم که ا.ت رو دیدم....یه خنجر توی شکمش فرو رفته بود
_ا.تتتتت
_ا.ت ا.ت چیشده ؟ چیکار کردی ؟ کجا بودی؟
_چ..چویا .... من ...خوبم...ا..الکی بزرگش ن..نکن
_خوبی ؟ تو احمقی که وقتی یه لیتر خون ازت رفته میگی خوبم ؟
*پرنسسی بغل کردن*
باید ببرمش خونه تا بیشتر از این خون از این خون از دست نداده
بردمش خونه و شکمش رو با باند بستم
_شبیه اون نردبون شدی(پوزخند)
_اصلا
_هه خیلی
_ا.ت...
_بله؟
_از مافیا بیا بیرون
_چی؟
_از مافیا باید بیای بیرون
_برای چی شغلم خوبه که
_خوبه که ؟ اگه نمی‌رسیدم میمردی

اه،فقط نمیخوام از دستت بدن
دیدگاه ها (۳)

هرزه ی حکومتی پارت ۷ بردمش تو اتاق خودم...دستش و محکم ول کرد...

Part:6لیلی:خوبیا/ت:اره خوبم تو خوبیلیلی :منم خوبم چه خبر چیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط