گر مای تن #شهریوری ات...

گر مای تن #شهریوری ات...
نفس من که هیچ...!
تابستان را از پا
انداخت و
مجبور به کوچ کرد...!
اما!!!!
من هنوز عاشقانه ایستاده ام.

#غ.رضاصمدی
دیدگاه ها (۱)

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت یازدهم 𓆪ات درِ اتاق را باز کرد و وارد ...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

🖤 مافیای منقسمت چهاردهم | دو چهرهصبح شرکت مثل همیشه شلوغ بود...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

the lost leaves/رمان جیمین

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

زندگی را ورق بزن...هر فصلش را خوب بخوان...با بهار برقص...با ...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط