{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکـه یخی که عـاشـق ابــرِ عـذاب می شود

تکـه یخی که عـاشـق ابــرِ عـذاب می شود
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود

کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ، مذاب می شود

بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود

چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
دیدگاه ها (۵)

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنم صحبت ازاین روزگارِ بی در و پی...

لبخند تو در چشم من انگار شراب است...این شاعر عاشق...به همان،...

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک ج...

کمی آهسته تر دنیا ،به شلاق تو در بندم....دگر هرگز به روی تو،...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط