.
.
یک روز
دختری خواهم داشت
شبیه خودم
با چشمهایی که
همه دنیایش از پشتش دیده می شود
خودم فدای صورت ماهش میشوم
اما کاش روحش به پدرش برود
مثل مردها شود
و همیشه از پس هر زمین خوردنی بر خیزد
مهربانی را یادش می دهم
اعتماد را هم اما یادش می دهم
همه دنیایش را با مادرش قسمت کند
حتی خطاهایش را
آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند
نمی گویم دخترم بترس از مردها
می گویم بترس از گرگها
مردها که گرگ نیستند
پدرت
فرشته ای است
که روزی روح تنهای مرا لمس کرد
و خواستم راه را
تنها نروم
روزی دختری خواهم داشت
شبیه خودم
اما بسیار قوی تر
بسیار بخشنده تر
بسیار مهربان تر
درست شبیه پدرش
.
Qazal
یک روز
دختری خواهم داشت
شبیه خودم
با چشمهایی که
همه دنیایش از پشتش دیده می شود
خودم فدای صورت ماهش میشوم
اما کاش روحش به پدرش برود
مثل مردها شود
و همیشه از پس هر زمین خوردنی بر خیزد
مهربانی را یادش می دهم
اعتماد را هم اما یادش می دهم
همه دنیایش را با مادرش قسمت کند
حتی خطاهایش را
آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند
نمی گویم دخترم بترس از مردها
می گویم بترس از گرگها
مردها که گرگ نیستند
پدرت
فرشته ای است
که روزی روح تنهای مرا لمس کرد
و خواستم راه را
تنها نروم
روزی دختری خواهم داشت
شبیه خودم
اما بسیار قوی تر
بسیار بخشنده تر
بسیار مهربان تر
درست شبیه پدرش
.
Qazal
- ۱۲۰
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط