{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست

خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست؟
خنده ام مصنوعی است،این واقعامعلوم نیست؟

آدمی شادم میان دیگران،اما چرا
اشک چشمانم ولی ازدیدشان معلوم نیست؟

شعرهاوجمله هاشیرین برآید ازدلم
این همه تلخی،چراشیرینی اش معلوم نیست؟

خسته ام ازگریه از نزدیک بودن های دور
التماس چشم هایم بازهم معلوم نیست؟

باشد..عادت میدهم دل راولی ای روزگار
رحم وانصافت کجا رفته؟چرامعلوم نیست؟

صبرکردم،صبرخواهم کردزین پس بازهم
این صبوری وتحمل تابه کی؟ معلوم نیست؟

تابه کی پنهان کنم این دردهارا؟ خسته ام
خسته ام از خستگی هایم خدا!معلوم نیست؟
دیدگاه ها (۷)

ایــن روزهـــا در مـــن....حــالـتِ فــوق العـاده اعـلام شــ...

ویرانه ز من ساختی ، اصلا تو چه بودی؟من مثل یمن بودم و تو آل ...

گاهی چ اصرار بیهوده ایست......اثبات دوست داشتنمان به آدم ها...

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیراین هبوط بی دلیل، این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط