{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=20
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویونویسنده٫٫
دان بی دید جونگ کوک روبروش تکیه داده به ماشین اینقد جذاب شده بودباون کت شلوار که چند دقیقه همینجوری بهش زل زده بود و دهنش باز مونده بود که جونگ کوک لب زد:
-«چیه تاحالا جذاب ندیدی؟»
+«هاچی چه ربطی داره»
-«یعنی میخوای بگی بهم زل نزدی»
+«چرا زل زدم خوشگل شدی زل زدم ولی دلیل نمیشه ازت خوشم بیاد»
-«مطمئنی؟»
+«آره صدرصد»
-«فکر نکنم فسقلی»
+«به من گفتی فسقلی؟؟؟»
-«اوهوم»
+«من فسقلی نیستم تو زیادییی بزرگی ایششش»
-«تو درست میگی"فسقلی"»
+«هوففففف روانییی نمیخوایم بریم »
-«اگه بشینی تو ماشین میریم»
+«واییی»
دان بی نشست تو ماشین و حرکت کردن وسط راه جونگ کوک زیرلب گفت:
-«خوب شدی»
به حدی آروم گفت که خودشم به زور میشنیدم ولی از گوش دلیل نمیشد دان بی نشنوه که گفت:
+«میدونم بازم ممنون»
-«از خود راضی»
+«شوخی کردم من اونقدرم اعتماد بنفس ندارم بین خودمون بمونه»
جونگ کوک پوزخند زد به رانندگی ادامه دادبعد نیم ساعت رسیدن
٫٫ویوکوک٫٫
اون فسقلی خیلییی خوشگل و ناز شده بود ولی لباسش یکم بالاتنشو نشون میداد و از این خوشم نمیومد روزی که داشت میخرید هابیون بهم اختار داد که گیر ندم خودشم کلی التماس کرد که قبول کردم هوفف ولش کن از بعد ازدواج دیگه نمیزارم رسیدیم دم تالار که درو باز کردم و پیاده شدم دراونم باز کردم و پیاده شد دستشو گرفتم و با هم به سمت داخل و جایگاه عروس و داماد راه افتادیم همه دخترا با حسودی به دان بی نگاه میکردن و پسرا هم بهش زل زده بودن تنها کسایی که واقعا میدونستن چی شده و با چشمایی که حس مهبت و خوشحالی و مهربونی نگاه مون میکردن مامان بابام و دوستاش و بخصوص هابیون و تهیونگ و دوستای خودم بودن درسته بهم حسی نداریم ولی باید باهم زندگی کنیم پس باهاش بد نمیشم
ادامه دارد...✨
لباس دامادی کوک/اسلاید 2
لباس تهیونگ برای عروسی دان بی/اسلاید3
لباس هابیون برای عروسی دان بی/اسلاید4
حمایت یادتون نره بایی
دیدگاه ها (۰)

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=19ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=18ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=16ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط