{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم گرفته از این برزخ زمستانی

دلم گرفته از این برزخ زمستانی
بیا که بر تن سردم غزل بپوشانی

تمام پیکر من انجماد بهمن سرد
چگونه ذوب شوم در دلت به آسانی

همیشه در عطش واژه های ملتهبم
ببار بر من تشنه ، هوای بارانی!

کجای حادثه بودی ، کجای قصه من
که از تو زاده شده لحظه های طوفانی

من و شقایق و شب درد مشترک داریم
شهود وسوسه در بستر پریشانی

تو فرق می کنی اما ، شبیه آینه ها
پر از تبسم یاسی. زلال و روحانی

ببخش اجازه ندارم که عاشقت باشم
ولی من عاشقت هستم خودت که می دانی

شبیه نبض سراسیمه بی قرار توام
تو بی خیال نشستی و شعر می خوانی
دیدگاه ها (۱)

من و شقایق و شب درد مشترک داریمشهود وسوسه در بستر پریشانیشبی...

من و شقایق و شب درد مشترک داریمشهود وسوسه در بستر پریشانیشبی...

من و شقایق و شب درد مشترک داریمشهود وسوسه در بستر پریشانیشبی...

من و شقایق و شب درد مشترک داریمشهود وسوسه در بستر پریشانیشبی...

#زنی_که_آمد_و_از_دور_سایه_سارم_شدصدای وسوسه ی آب های جاری بو...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

**اسم رمانایی که تاحالا گذاشتمبگردید تو پیجم همه رو پیداشون ...

اسم رمانایی که تاحالا گذاشتمبگردید تو پیجم همه رو پیداشون می...

بیاید تصور کنیم :)#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانیال_پورصباح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط