{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"سایه خون"

"سایه خون"

پارت: 1🖤
"ویو لارا"

با نور آفتاب که مستقیم خورد تو صورتم، چشم‌هامو با اخم باز کردم.
هوای اتاق گرم بود، ولی تنبلی از سر و کولم بالا می‌رفت.
نشستم رو تخت، دستم رفت سمت گوشی.
صفحه روشن شد: ۵:۲۷ صبح.

هوففف... واقعاً حوصله ندارم.
ولی باید بلند شم، یه دستی به خونه بکشم.
مثلاً خیر سرم تازه اسباب‌کشی کردیم، همه‌چی هنوز قاطی‌پاطیه.
کمرم؟
انگار با پتک خوردن بهش، دردش از دیشب هنوز مونده.

پوفی کشیدم، از اتاق زدم بیرون.
چشمم افتاد به شازده، لم داده رو مبل، مثل گربه‌ی سلطنتی خوابیده.
رفتم بالا سرش، خم شدم، با صدای خواب‌آلود گفتم:
«لی جیم، بیدار شو شتر.»

اون تکون نخورد، ولی یه لبخند نصفه نیمه نشست گوشه‌ی لبم.
روز تازه‌ای شروع شده بود... با درد، بی‌حوصلگی، و یه عالمه کار عقب‌افتاده.

ادامه دارد...

---
دیدگاه ها (۲)

"سایه خون" پارت: 2 دیدم بیدار نمیشه، رفتم تو آشپزخ...

"سایه خون" ۲،،،، لباس، لارا3،،،،لباس، لی جیم ---پارت ۳ساکم ت...

---"لارا" یه دختر شیطون، بازی‌گوش، مهربون و پرانرژی که با و...

"سایه خون ---🖤 خلاصه داستانلارا، دختری تنها در یکی از محله‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط