.
.
دیدمت با تارهای مو که برپیشانی ات...
با همان شلوار جین و عینک و بارانی ات
شعر می خواندی و می خندیدی و من گیج و مات
محو بودم در تو و آن لهجه ی تهرانی ات:
.
"ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال"
وای! می میرم من ازاین گونه حافظ خوانی ات
دیدنت اسطوره ی صبح نخستین بود و من
عشق را دیدم درون هیأت انسانی ات
اعتدال بی نظیر فصل های زندگیست
گونه های برفی و لبهای تابستانی ات
مثل مولانا چهل سال پیاپی یافتم
شمس را درچشمهای مست ترکستانی ات
تا که در یک ظهر تابستان تجلی کرد عشق
زیر پلک نیمه باز خسته و بارانی ات
حیف اما زود رفتی و رها کردی مرا
در نبودنهای حسرت آور طولانی ات
مثل شمعی ایستادم روبروی هر چه شب
سوختم تا شهره باشم در بلاگردانی ات
آه ای ماه بلند قله های دور دست
مهربان تر باش با این یار شهرستانی ات!
دیدمت با تارهای مو که برپیشانی ات...
با همان شلوار جین و عینک و بارانی ات
شعر می خواندی و می خندیدی و من گیج و مات
محو بودم در تو و آن لهجه ی تهرانی ات:
.
"ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال"
وای! می میرم من ازاین گونه حافظ خوانی ات
دیدنت اسطوره ی صبح نخستین بود و من
عشق را دیدم درون هیأت انسانی ات
اعتدال بی نظیر فصل های زندگیست
گونه های برفی و لبهای تابستانی ات
مثل مولانا چهل سال پیاپی یافتم
شمس را درچشمهای مست ترکستانی ات
تا که در یک ظهر تابستان تجلی کرد عشق
زیر پلک نیمه باز خسته و بارانی ات
حیف اما زود رفتی و رها کردی مرا
در نبودنهای حسرت آور طولانی ات
مثل شمعی ایستادم روبروی هر چه شب
سوختم تا شهره باشم در بلاگردانی ات
آه ای ماه بلند قله های دور دست
مهربان تر باش با این یار شهرستانی ات!
- ۱.۶k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط