می اندیشم

می اندیشم
تقدیر و سرنوشت
چه
با زندگی میکند،
و من چگونه
در این تقدیر
دستان تو را
آشیانه
عشق خود کردم.....
دیدگاه ها (۲)

« عقل، عقلِ من است و فکر توییقلب، قلب ِِمن است و نبض تویی »ه...

صدایم کن ...تا غرق نت به نت موسیقی کلامت شومصدایم کن ...تا ب...

قصه لیلی و مجنون پای تا سر خوانده امهم تو از لیلی فزونی، هم ...

ز عشقت سوختم ای جان کجاییبماندم بی سر و سامان کجایینه جانی و...

با همین دست، به دستان تو عادت کردماین گناه است ولی جان تو عا...

عاشقانه های شبنم

وآغوش تو بودکه ثابت کردگاهی درحصار دستان کسی بودنمی توان اوج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط