{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمان تو هی شعر میبارند ،

چشمان تو هی شعر میبارند ،
دستان تو هی شور میبافند ،

دارند شرح قصه ای شیرین ،
از دار بی منصور میبافند ،

بانوی دریاهای شور و شعر!

ای پیکرت ماهی پری! اینجا
هرشب تمام جاشوان در خواب ،
از گیسوانت تور میبافند ،

بی تو تمام بادها با بغض ،
در رشته های رنج دالاهو ،

آواز های سرزمینم را،
با شیون تنبور میبافند ،

انبوه اندوه جنونم را ،
این باد ها با بغض می ریسند ،

چون گردباد بی سرانجامی ،
در دشت های دور میبافند ،

اهل زمین یا آسمان، دریا ، ماهی ، پری،
انسان،.... کدامینی??!!

هر شب پری ها گیسوانت را
با رشته های نور میبافند ،

مست اند دختر های قالیباف ،
از قهوه ی چشمان زیبایت ،

گویی که تصویر نگاهت را
با شعله ی انگور میبافند ،

دریا به دریا نام تو جاریست ،
طوفان و زورق از تو میگویند ،

وقتی تمام جاشوان در خواب، از گیسوانت تور میبافند....
دیدگاه ها (۱)

اگر از دریاهای دوربه جزیره‌ی تنهایی منبازآییساعت و قطب‌نما ر...

این غزل شور تمنای تو دارد ... به کنارقصد بالیدن رویای تو دار...

این غزل شور تمنای تو دارد ... به کنارقصد بالیدن رویای تو دار...

این غزل شور تمنای تو دارد... به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد...

این غزل شور تمنای تو دارد... به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد...

این غزل شور تمنای تو دارد... به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد...

این غزل شور تمنای تو دارد به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد به...

این غزل شور تمنای تو دارد... به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد...

این غزل شور تمنای تو دارد به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد به...

این غزل شور تمنای تو دارد... به کنارقصد بالیدن رویای تو دارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط