مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت
مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت 11
ویو ا/ت. وقتی از عمارت ومدیم بیرون یه راست رفتیم سمت اسکله و سوار یه کشتی مجهز شدیم من و سوریا رفتیم داخل یکی از اتاقک ها و ون دوتا مرد قطری هم رفتن تو یکی دیگه از اتاقا من نشستم و نگاهم به سوریا افتاد که رنگش عین گچ سفید شده بود رفتم پیشش نشستم.
ا/ت.سوریا حالت خوبه؟ (نگران
سوریا. نه حالم اصلا خوب نیست ( بیحال
ا/ت. فکر کنم دریا زده شدی مگه نه؟
سوریا. اره (بیحال
ا/ت. تعجبیم نداره تو این هوای گرم شاید منم دریا زده یا خون دماغ بشم بیا کمکت کنم دراز بکشی یکم استراحت کنی
سوریا. ا/ت باید یه راه فرار پیدا کنیم من اصلا نمیتونم اینا رو تحمل کنم (بیحال
ا/ت. الان تقریبا وسط دریاییم هیچ جوره نمیتونیم فرار کنیم وقتی از کشتی پیداه شدیم یه فکری میکنیم واسش
سوریا. (سرشو تکون داد
چند مین بعد
ویو ا/ت. یکی ازمردای قطری با یه شیشه مشروبه دستش ومد تو اتاق ما و رفت سمت سوریا معلوم بود واسه چی رفت سمتش اما ون حالش خوب نبود نمیتونست برا همین سریع رفتم جلوش واستادم و گفتم.....
ا/ت. ون حالش خوب نیس من بجاش باهات میام (استرس
(ادمین. مرد قطری وقتی سوریا رو دید خودش فهمید که حالش خوب نیس و با اینکه حرف های ا/ت رو نفهمید بهش اشاره کرد که دنبالش بره)
ویو ا/ت. از اتاقک ومدم بیرون و دنبالش راه افتادم گریم گرفته بود اروم گریه میکردم اما پاکشون کردم نگاهم به لبه کشتی افتاد که ارتفاع زیادی نداشت و مرد فطری هم جلو من راه میرفت منم از فرصت استفاده کردم و پریدم تو اب
مرد قطری . بیایید کمک کنیدد این دختره افتاد تو اب ( داد
(چند نفر ومدن و تا به ا/ت کمک کنن اما هیچ کدوم انقد ماهر نبودن که بخوان بپرن داخل اب)
ویو ا/ت. میدونستم کاره احمقانهای کردم ممکنه بمیرم ولی از رفتن با ون مرد قطری خیلی بهتره ببخشید سوریا...........
خماری........؟
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
ویو ا/ت. وقتی از عمارت ومدیم بیرون یه راست رفتیم سمت اسکله و سوار یه کشتی مجهز شدیم من و سوریا رفتیم داخل یکی از اتاقک ها و ون دوتا مرد قطری هم رفتن تو یکی دیگه از اتاقا من نشستم و نگاهم به سوریا افتاد که رنگش عین گچ سفید شده بود رفتم پیشش نشستم.
ا/ت.سوریا حالت خوبه؟ (نگران
سوریا. نه حالم اصلا خوب نیست ( بیحال
ا/ت. فکر کنم دریا زده شدی مگه نه؟
سوریا. اره (بیحال
ا/ت. تعجبیم نداره تو این هوای گرم شاید منم دریا زده یا خون دماغ بشم بیا کمکت کنم دراز بکشی یکم استراحت کنی
سوریا. ا/ت باید یه راه فرار پیدا کنیم من اصلا نمیتونم اینا رو تحمل کنم (بیحال
ا/ت. الان تقریبا وسط دریاییم هیچ جوره نمیتونیم فرار کنیم وقتی از کشتی پیداه شدیم یه فکری میکنیم واسش
سوریا. (سرشو تکون داد
چند مین بعد
ویو ا/ت. یکی ازمردای قطری با یه شیشه مشروبه دستش ومد تو اتاق ما و رفت سمت سوریا معلوم بود واسه چی رفت سمتش اما ون حالش خوب نبود نمیتونست برا همین سریع رفتم جلوش واستادم و گفتم.....
ا/ت. ون حالش خوب نیس من بجاش باهات میام (استرس
(ادمین. مرد قطری وقتی سوریا رو دید خودش فهمید که حالش خوب نیس و با اینکه حرف های ا/ت رو نفهمید بهش اشاره کرد که دنبالش بره)
ویو ا/ت. از اتاقک ومدم بیرون و دنبالش راه افتادم گریم گرفته بود اروم گریه میکردم اما پاکشون کردم نگاهم به لبه کشتی افتاد که ارتفاع زیادی نداشت و مرد فطری هم جلو من راه میرفت منم از فرصت استفاده کردم و پریدم تو اب
مرد قطری . بیایید کمک کنیدد این دختره افتاد تو اب ( داد
(چند نفر ومدن و تا به ا/ت کمک کنن اما هیچ کدوم انقد ماهر نبودن که بخوان بپرن داخل اب)
ویو ا/ت. میدونستم کاره احمقانهای کردم ممکنه بمیرم ولی از رفتن با ون مرد قطری خیلی بهتره ببخشید سوریا...........
خماری........؟
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
- ۵.۰k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط