دست هایی از جنس عطوفت آیدا ،

دست هایی از جنس عطوفت آیدا ،
دست هایی از جنس صبح های غریبانه شاملو ،
دست هایی از جنس مهربانی لیلی و از محبت و مشقت مجنون در اینه ی دلم نجوا می کند .
دست هایی که دیدنی نیست لمس کردنی نیست بوییدنی نیست شنیدنی نیست فقط باید حس شود
حسی سرشار از ارامش ، ارامشی عجیب تر و نجیب تر از قبل طوفان چشمانم را به اسمان می دوزم و عصا به دست روانه کوه مشکلات می شوم می دانم تا وقتی با او هستم هیچ چاله ای جرئت زیر پایم افتادن را ندارد . راستش هیچ واژه ای خنده را بر روی لبانم نمی اندازد جز صرف فعل هست . هم تو هستی و هم من هستم ما همه هستیم و او هم با ما هست پس تا هستیم او مراقب ماست.!

#Ałø
دیدگاه ها (۱)

28:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلبا شنیدن این ...

مردمان تو خالی عنوان شعری از شاعر نوگرای امریکایی،تی.اس.الیو...

آیا امام زمان(عج) همه ی گناهکاران را گردن می‌زند؟امام برای ه...

((نامه تاریخی سردار اسعد))( صریحاً می‌نویسم غرض غیر از اجرای...

بسیار زیباست حتما بخونید ....نفسم رو توی سینه حبس می‌کنم و ش...

جاشوا جنیفر اسپینوزا شاعر آمریکایی

وقتی که حدود 10 یا 11 سالم بود، مدام در اخبار ها در مورد کشت...

دوکلام حرف ناحسابچند سالی میشود که در هر اتوبوس و تاکسی و مح...

این نوشته نمی دانم از کیست و کی منتشر شده است اما دارایی نکا...

دیگر چه کردی ؟ یکبارعصای سپید تهیه کردم و عینک دودی رفتم اص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط