{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم شب ها

نمی دانم شب ها


 من شاعر می شوم


 و تو را غزل باران می کنم


 یا تو بهانه می شوی


 و من


 غزل غزل می بارم ؟!
دیدگاه ها (۱)

اگر یک شب جایِ خدا را بگیرم مرا با این شکل و شمایل این لباس ...

در باران ...  همه تندتر راه می روند !  تنها منم که ایستاده ا...

قدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای ... که دیگر حتی نمیتوانم مضمو...

می توانم تو را " مال خودم " صدا کنم ؟ آن وقت من اسمم را فرام...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

عاشقانه های شبنم

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

هیچ بودی هیچ خواهی شد ☀️عطار · غزل شمارهٔ ۸۳۴گر تو خلوتخانهٔ...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط