از خنده به این یأس رسیدم،تو چه دانی
از خنده به این یأس رسیدم،تو چه دانی
از خاطره ها دست کشیدم...تو چه دانی
تردید،مرا در خودِ من زیر و زِبَر کرد
از دوست به جز ضربه ندیدم،تو چه دانی
رفتی و خودم قیدِ خودم را زده بودم
رفتی و فقط هرز پریدم...تو چه دانی
انسانیَتَم بعدِ تو از بیخ تلف شد...
من آدمکی پوچ و جدیدم،تو چه دانی
باران که ببارد همه چی خوب و قشنگ است
من تشنه ی بارانِ شدیدم....تو چه دانی
از خاطره ها دست کشیدم...تو چه دانی
تردید،مرا در خودِ من زیر و زِبَر کرد
از دوست به جز ضربه ندیدم،تو چه دانی
رفتی و خودم قیدِ خودم را زده بودم
رفتی و فقط هرز پریدم...تو چه دانی
انسانیَتَم بعدِ تو از بیخ تلف شد...
من آدمکی پوچ و جدیدم،تو چه دانی
باران که ببارد همه چی خوب و قشنگ است
من تشنه ی بارانِ شدیدم....تو چه دانی
- ۷۴۵
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط