{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که از کوچه معشوقه ما میگذری

ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
نامه ای دارم من
که بدستش بدهی
داخل کوچه که رفتی
درب سوم از چپ
خانه عشق من است
درب چوبی که به رویش با تیغ
شعری از من
اینچنین حک شده است
“برسرت گرهمه عالم بسرم جمع شوند”
“نتوان برد هوای تو برون از سر ما”
خواستی در بزنی
رمز بین من و او چنین می باشد
“تق تق تق”..”تق تق تق”..”تق تق تق”
بعداز آن لحظه که در کوبیدی
سرخود بالا کن
وبه روی دیوار
نقش یک پنجره را پیدا کن
پشت آن پنجره
چشمان تری خواهی دید
که به در زل زده است
نامه را داخل آن خانه بینداز و برو
اوخودش می آید
نامه را میخواند

#مسعود_محمدپور
دیدگاه ها (۱)

من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام و دارم برگ به برگ دوباره ...

هیچ وقت نگفت دوستت دارم! ولی همیشه شالی را سر می کند که میدا...

آدمها شبیه حرفهایشان نیستند...ساده لوح نباش!!هیچکسدیگری رابر...

و عشقسؤ تفاهمی ستکه بامتاسفم گفتنیفراموش می شود...#احمد_شامل...

پارت (۱) TRAVEL to HOGWARTS🫧🕯️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط