{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا تو راحت جانی و من تو را نگران

مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
گناه کیست که من با توام تو با دگران

اگر بهشت بهایش تو را نداشتن است
جهنّم است بهشتی که نیستی تو در آن

به جستجوی تو در چشم خلق خیره شدم
غریبه‌اند برایم تمام رهگذران

نهان چگونه نگه‌دارمت زِ چشم رقیب
چقدر راهزن اینجاست بین همسفران

عجب زِ عشق که هرکس حکایتی دارد
از این گدازه‌ی آتش‌فشان در فوران

خموش باش که با دیگران نمی‌گویند
رموز تجربه وحی را پیامبران
دیدگاه ها (۰)

ظاهر آراسٖته ام در هوس وصل ولیمن پریشان تر از آنم که تو می پ...

در بوسه به لب های تو دادن شب مستیمن بودم و لب های تو و عشق پ...

ای نگاهت  آفتابِ شام خاموش دلممی‌کِشی با چشم،دستی بر سر و گو...

✍🏻 زخم های امروزمان جوابِ لطف هایی هست که چشم بسته به دیگران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط