الان وقت بودنته
الان وقت بودنته
درست کنارم
الان که خسته ام که پر از احساسِ در نطفه خفه شده ام و پر از شعرهای نگفته ام ...
ی وقتایی حتی از خودت هم بدت میاد که چرا اینجوری تا کردی ؟!چرا رها نکردی خودتو؟!
چرا انقدر صبر کردی برای رسیدن روزِ خوب، حالِ خوب، وقتِ خوب که حالا انقدر مچاله شی؟!
چرا منتظـرِ آدم اصلی موندی؟!
هراسون میشی!
اگه آدم اصلیه هیچوقت نیاد چی؟!
اگه تنها بمونی با این همه احساسِ تلنبار شده ؟!
خودت هم حتی نمیدونی دیگه چی میخوایی ...
میشی ی آدم آس و پاسِ پر از احساس ،
میشی همون آدمی که اونقدر آبنباتای یادگاریش رو نخورده که حالا هم تاریخش گذشته، هم دست بهش بزنی پودر میشه ...
ی وقتایی باید رها کرد ...
شاید عمر و کاغذای دفتر زندگیمون قد نده به صفحه ای که خودمونو خرج آدم اصلی کنیم ...
تو راهِ رسیدن به مقصد باید از جـاده استفاده کنی ...
شاید سرنوشـت بخواد مقصد درستت رو همون جاده ها بهت نشون بدن و تو، سال هاست که از بس چشمت به مقصدِ فرضیت بوده ،از جاده ی جذاب و منظره های دیدنی اش استفاده نکردی !!!
خودتو کادو پیچ نذار ی گوشه تا ی روزی یکی بیاد پاپیون کادوت رو باز کنه و تو خودت رو بالاخره وقفش کنی !
چشم به هم بزنی میبینی تموم شدی و پر از «حس» های تجربه نـشده ای!
لذت ببر شاید وقتی به مقصدت برسی صفحه ی آخر عمرت باشه ...
الان وقت بودنته
درست کنارم
الان که خسته ام که پر از احساسِ در نطفه خفه شده ام و پر از شعرهای نگفته ام ...
ی وقتایی حتی از خودت هم بدت میاد که چرا اینجوری تا کردی ؟!چرا رها نکردی خودتو؟!
چرا انقدر صبر کردی برای رسیدن روزِ خوب، حالِ خوب، وقتِ خوب که حالا انقدر مچاله شی؟!
چرا منتظـرِ آدم اصلی موندی؟!
هراسون میشی!
اگه آدم اصلیه هیچوقت نیاد چی؟!
اگه تنها بمونی با این همه احساسِ تلنبار شده ؟!
خودت هم حتی نمیدونی دیگه چی میخوایی ...
میشی ی آدم آس و پاسِ پر از احساس ،
میشی همون آدمی که اونقدر آبنباتای یادگاریش رو نخورده که حالا هم تاریخش گذشته، هم دست بهش بزنی پودر میشه ...
ی وقتایی باید رها کرد ...
شاید عمر و کاغذای دفتر زندگیمون قد نده به صفحه ای که خودمونو خرج آدم اصلی کنیم ...
تو راهِ رسیدن به مقصد باید از جـاده استفاده کنی ...
شاید سرنوشـت بخواد مقصد درستت رو همون جاده ها بهت نشون بدن و تو، سال هاست که از بس چشمت به مقصدِ فرضیت بوده ،از جاده ی جذاب و منظره های دیدنی اش استفاده نکردی !!!
خودتو کادو پیچ نذار ی گوشه تا ی روزی یکی بیاد پاپیون کادوت رو باز کنه و تو خودت رو بالاخره وقفش کنی !
چشم به هم بزنی میبینی تموم شدی و پر از «حس» های تجربه نـشده ای!
لذت ببر شاید وقتی به مقصدت برسی صفحه ی آخر عمرت باشه ...
- ۵.۶k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط