{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامانہ ۷ صبح میرہ

مامانہ ۷ صبح میرہ
بالا سر پسرش
میگه:
پسرم پاشو مادر باید
بری مدرسه دیر میشه!
پسر از زیر پتو میگه:
من نمیرم مدرسه اونجا
هیچکس منو دوست
نداره،بچه ها باهام
بدن معلما ازم متنفرن
حتی فراش مدرسه هم
سایمو با تیر میزنه....!
مامانه میگه:
آخه عزیزم نمیشه
که نری مدرسه،آخه
ناسلامتی تو مدیر
مدرسه ای....!!!
دیدگاه ها (۱۱)

به خاطر مردم است کهمی گویم:گوش هایت را کمینزدیک بیاردنیا دار...

تومثل رازبهاری ومن رنگ زمستانم،چگونه دل اسیرت شد قسم به شب ن...

دقیقا ۹۹ و نیم درصد ازشماره های مخاطبگوشیم بلا استفادن!‏حتے ...

اگه دلت چیزی یاکسی رودوست داره زیادجدیش نگیر،چون ارزشی نداره...

دروغی که واقعی شد

عشقی مبتلا به مرگ پارت2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط