اما در دوباره بسته شد بررویای روشنی ...برافتاب وعلف ..بر
اما در دوباره بسته شد بررویای روشنی ...برافتاب وعلف ..بر چهره ی کامیاب انکه کلامش درک می شود انکه پذیرفته می شود ..اما در دوباره بسته شد بران نیکبختی که من خواستم ...که افریدمش به رغم روز پر هیاهو ..من از شب می گویم رویای روز را من از یاد می برم من از خاک پوشیده می شوم نام من هیچ است ...شبانگاه من از مرگ می گویم بهترین وبدترین خواهم بود اما من اینجا نخواهم بود
- ۵۹۵
- ۲۸ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط