قمار عشق
« قمار عشق »
part ۴
هفت صبح*
مثل همیشه با صدای آلارم گوشیش از خواب بیدار میشه. میخواست بره haموم و دوش کوتاهی بگیره. وارد haموم میشه و دوش پنج
دقیقه ای میگیره. hوله taنپوشیش رو میپوشه و میاد بیرون. رو صندلی جلو میز اینه میشینه و سشوار رو بر میداره موهاش رو خشک میکنه و روتین پوستیش هم انجام میده. بعد اینکه کاراش تموم شد سمت کمدش میره و درش و باز میکنه. به لbaس هایی که رنگ های پاستیلی داشتن نگاه میکنه.
- هوممم...کدومو بپوشم؟
بعد از چند ثانیه فکر کردن لbaس صورتی پاستیلیش رو برمیداره میپوشه و یه شلvار جین هم میپوشه که استایلش رو کامل کنه.
به سمت کوله پشتیش میره و وسایل مربوط به دانشگاهش رو داخلش میزاره و میندازه رو دوشش.
به سمت اینه میره به خودش نگاهی میندازه..مثل همیشه عالی بود!
بالم Laبش که طمع توتفرنگی بود رو برمیداره به Laب هاش میزنه که هم Laباش نرم بشه هم یکم صورتی تر از حالت عادی بشه.
از اتاقش خارج میشه و وارد آشپزخونه میشه و سرپا یه صبحونه سادهای میخوره.
از خونه خارج میشه به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت میکنه و منتظر اتوبوسی که به سمت دانشگاهش بود میشه.
بعد از چندین دقیقه که منتظر بود، بلاخره اتوبوس میرسه و سوار میشه. بعد از حدود نیم ساعت به دانشگاهش میرسه کرایه اتوبوس رو حساب میکنه و خارج میشه به سمت دانشگاهش میره.
همیشه زودتر تر از بقیه خودش رو به دانشگاه میرسوند تا کمتر ادمای داخل دانشگاه رو ببینه.
سوکجین هیونگش داخل دانشگاه ترم آخرش بود..همیشه بین استراحت های کلاساشون
باهم دیگه وقت میگذروندند تاوقتی که زنگ بخوره و دوباره وارد کلاساشون بشن.
.
.
.
.
با نوری که مستقیم به چشمش میتابید با اخم چمش هاش رو باز میکنه. Loخت روی taخت بود و امگایی که دیشب رو باهاش گذرونده بود تو بغلش خواب بود. هولش میده اونور و از رو taخت بلند میشه. لbaس هاش که روی کاناپه بود رو برمیداره و میپوشه.
از اتاق خارج میشه میره سمت اسانسور و داخلش میشه. دکمه پارکینگ رو میزنه، بعد چندین ثانیه میرسه و داخل پارکینگ میشه میره سوار ماشینش میشه و سمت عمارتش میرونه.
بعد از یک ساعت میرسه. ماشین رو تو پارکینگ عمارتش پارک میکنه و خودش هم وارد عمارت میشه و مستقیم میره تو اتاقش.
لbaس هاش رو در میاره و میندازه تو سبد و وارد haموم میشه. دوش کوتاهی میگیره و میاد بیرون.
لbaسای اسپرت مشکییشو میپوشه و موهای خیسش رو خشک میکنه.
همینطوری که درحال انجام روتین هر صبحش بود با به یاد اوردن حرف های قمارباز که پسرش صبحا میرفت دانشگاه و بعدش میرفت کتابخونه، نیشخندی میزنه و به نیت یکم اذیت کردنش و کرم ریختن به اون امگا کوچولو، از عمارت با ماشینش میزنه بیرون و به سمت دانشگاه هانسانگ میرونه.
بعد از یه ساعت میرسه. به ساعتش نگاه میکنه که ۱ ظهر شده بود..الاناس که تعطیل بشه دانشگاه.
درحالی که ماشینش رو نزدیک در پارک کرده بود و پیاده شده بود و به ماشینش تکیه داده بود، عینک افتابیش رو که از یقه گشaدش اویزون بود رو برمیداره و به چشم هاش میزنه تا نور افتاب اذیتش نکنه.
دست به سiنه به در دانشگاه خیره شده بود و منتظر بود که تعطیل شه و شکارش بیاد بیرون.
.
.
بچه اگر عکس تکراری بزارم پیچ منم غیر فعال میشه برای همون از این به بعد عکس های متفاوت میزارم 🤍
part ۴
هفت صبح*
مثل همیشه با صدای آلارم گوشیش از خواب بیدار میشه. میخواست بره haموم و دوش کوتاهی بگیره. وارد haموم میشه و دوش پنج
دقیقه ای میگیره. hوله taنپوشیش رو میپوشه و میاد بیرون. رو صندلی جلو میز اینه میشینه و سشوار رو بر میداره موهاش رو خشک میکنه و روتین پوستیش هم انجام میده. بعد اینکه کاراش تموم شد سمت کمدش میره و درش و باز میکنه. به لbaس هایی که رنگ های پاستیلی داشتن نگاه میکنه.
- هوممم...کدومو بپوشم؟
بعد از چند ثانیه فکر کردن لbaس صورتی پاستیلیش رو برمیداره میپوشه و یه شلvار جین هم میپوشه که استایلش رو کامل کنه.
به سمت کوله پشتیش میره و وسایل مربوط به دانشگاهش رو داخلش میزاره و میندازه رو دوشش.
به سمت اینه میره به خودش نگاهی میندازه..مثل همیشه عالی بود!
بالم Laبش که طمع توتفرنگی بود رو برمیداره به Laب هاش میزنه که هم Laباش نرم بشه هم یکم صورتی تر از حالت عادی بشه.
از اتاقش خارج میشه و وارد آشپزخونه میشه و سرپا یه صبحونه سادهای میخوره.
از خونه خارج میشه به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت میکنه و منتظر اتوبوسی که به سمت دانشگاهش بود میشه.
بعد از چندین دقیقه که منتظر بود، بلاخره اتوبوس میرسه و سوار میشه. بعد از حدود نیم ساعت به دانشگاهش میرسه کرایه اتوبوس رو حساب میکنه و خارج میشه به سمت دانشگاهش میره.
همیشه زودتر تر از بقیه خودش رو به دانشگاه میرسوند تا کمتر ادمای داخل دانشگاه رو ببینه.
سوکجین هیونگش داخل دانشگاه ترم آخرش بود..همیشه بین استراحت های کلاساشون
باهم دیگه وقت میگذروندند تاوقتی که زنگ بخوره و دوباره وارد کلاساشون بشن.
.
.
.
.
با نوری که مستقیم به چشمش میتابید با اخم چمش هاش رو باز میکنه. Loخت روی taخت بود و امگایی که دیشب رو باهاش گذرونده بود تو بغلش خواب بود. هولش میده اونور و از رو taخت بلند میشه. لbaس هاش که روی کاناپه بود رو برمیداره و میپوشه.
از اتاق خارج میشه میره سمت اسانسور و داخلش میشه. دکمه پارکینگ رو میزنه، بعد چندین ثانیه میرسه و داخل پارکینگ میشه میره سوار ماشینش میشه و سمت عمارتش میرونه.
بعد از یک ساعت میرسه. ماشین رو تو پارکینگ عمارتش پارک میکنه و خودش هم وارد عمارت میشه و مستقیم میره تو اتاقش.
لbaس هاش رو در میاره و میندازه تو سبد و وارد haموم میشه. دوش کوتاهی میگیره و میاد بیرون.
لbaسای اسپرت مشکییشو میپوشه و موهای خیسش رو خشک میکنه.
همینطوری که درحال انجام روتین هر صبحش بود با به یاد اوردن حرف های قمارباز که پسرش صبحا میرفت دانشگاه و بعدش میرفت کتابخونه، نیشخندی میزنه و به نیت یکم اذیت کردنش و کرم ریختن به اون امگا کوچولو، از عمارت با ماشینش میزنه بیرون و به سمت دانشگاه هانسانگ میرونه.
بعد از یه ساعت میرسه. به ساعتش نگاه میکنه که ۱ ظهر شده بود..الاناس که تعطیل بشه دانشگاه.
درحالی که ماشینش رو نزدیک در پارک کرده بود و پیاده شده بود و به ماشینش تکیه داده بود، عینک افتابیش رو که از یقه گشaدش اویزون بود رو برمیداره و به چشم هاش میزنه تا نور افتاب اذیتش نکنه.
دست به سiنه به در دانشگاه خیره شده بود و منتظر بود که تعطیل شه و شکارش بیاد بیرون.
.
.
بچه اگر عکس تکراری بزارم پیچ منم غیر فعال میشه برای همون از این به بعد عکس های متفاوت میزارم 🤍
- ۴.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط