نگفتی یه بلایی ستترت بیاره اون وقت ما باید چه گلی به ست
_نگفتی یه بلایی ستترت بیاره؟ اون وقت ما باید چه گلی به ستتر می گرفتیم؟ فکر این رو کرده بودی که راه افتادی باهاش اومدی تو این خراب شده؟
بغضم دوباره ترکید. انقلاب با لحن آرامی گفت:
_بسه دیگه آراز. تموم کن. کشتیش.
با سرش به من اشاره کرد.
آراز نفسش را محکم بیرون داد و از ماشین پیاده شد و دستش را به سمتم دراز کرد.
_سوییچ
با دستانی لرزان به سهتی سوییچ را پیدا کردم و به دستش دادم. احتمالا این آخرین باری بود که او ماشین اش را به من می داد.
سوار ماشین شد. دلم می خواست که با او بروم. ولی او چیزی نگفت. به جای آن انقلاب گفت: بلند شو بیا جلو بشین. ما رو دیگه با هم نگیرن!
افتان و خیزان رفتم و جلو نشستم.
_بستته ستتونا. بذار یکم آروم که شتتد، ازش عذر بهواه تموم می شتته میره پی کارش.
با غصه گفتم:
_باهام قهره.
آرام خندید.
_آره ولی آشتی می کنه. دلش طاقت نمیاره. برادرها خواهراشون رو خیلی می خوان. فقط یکم خشن هستن.
حالا حس آراز را درک می کردم. این که آن زمان ها به او کم محلی می کردم و راب ه ام را به او به حداقل رسانده بودم، چه حسی داشت. حسی که آن قدر به او فشتتار آورده بود که به ستتارای شتتکایت کرده بود. آن هم آراز که همیشتته احساسی و شکننده بود. دیگر حرفی نزد. مرا به حال خودم گذاشتتت. آهنگ ملایم ستتنگ قبر آرزوهای آرتوش را گذاشته بود. من عاشق این آهنگ بودم. ولی به طور وحشتناکی پر از ستتوز و گداز بود. یادم می آید که رویا از این آهنگ متنفر بود ولی من و آراز عاشقش بودیم.
زیر لب زمزمه می کرد. برای بار اول بود که می دیدم آهنگ فرانسوی نگذاشته است.
به نظرم به این آهنگ ارادت خاصتتی داشتتت. چون چند بار آن را تکرار کرد. پشت چراد خ ر ایستادیم. آراز مقابلمان بود.
_بابام عاشق این آهنگ بود.
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
بغضم دوباره ترکید. انقلاب با لحن آرامی گفت:
_بسه دیگه آراز. تموم کن. کشتیش.
با سرش به من اشاره کرد.
آراز نفسش را محکم بیرون داد و از ماشین پیاده شد و دستش را به سمتم دراز کرد.
_سوییچ
با دستانی لرزان به سهتی سوییچ را پیدا کردم و به دستش دادم. احتمالا این آخرین باری بود که او ماشین اش را به من می داد.
سوار ماشین شد. دلم می خواست که با او بروم. ولی او چیزی نگفت. به جای آن انقلاب گفت: بلند شو بیا جلو بشین. ما رو دیگه با هم نگیرن!
افتان و خیزان رفتم و جلو نشستم.
_بستته ستتونا. بذار یکم آروم که شتتد، ازش عذر بهواه تموم می شتته میره پی کارش.
با غصه گفتم:
_باهام قهره.
آرام خندید.
_آره ولی آشتی می کنه. دلش طاقت نمیاره. برادرها خواهراشون رو خیلی می خوان. فقط یکم خشن هستن.
حالا حس آراز را درک می کردم. این که آن زمان ها به او کم محلی می کردم و راب ه ام را به او به حداقل رسانده بودم، چه حسی داشت. حسی که آن قدر به او فشتتار آورده بود که به ستتارای شتتکایت کرده بود. آن هم آراز که همیشتته احساسی و شکننده بود. دیگر حرفی نزد. مرا به حال خودم گذاشتتت. آهنگ ملایم ستتنگ قبر آرزوهای آرتوش را گذاشته بود. من عاشق این آهنگ بودم. ولی به طور وحشتناکی پر از ستتوز و گداز بود. یادم می آید که رویا از این آهنگ متنفر بود ولی من و آراز عاشقش بودیم.
زیر لب زمزمه می کرد. برای بار اول بود که می دیدم آهنگ فرانسوی نگذاشته است.
به نظرم به این آهنگ ارادت خاصتتی داشتتت. چون چند بار آن را تکرار کرد. پشت چراد خ ر ایستادیم. آراز مقابلمان بود.
_بابام عاشق این آهنگ بود.
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۲.۳k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط