{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم ساز

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم ساز
تا راه به سوی دل تو باز شود باز

آمد به لبم جان و نگاهی ننمودی
تا محو وجود تو شوم، برکشم آواز

من باده ی مستی ز کف غیر نگیرم
جام می من روی تو و آن دو لب باز

نا دیدن تو برنظرم سخت گران است
ماندم به که افشا کنم این درد دل و راز

بر چشم ترم اشک زهجران تو خون شد
جز آه نبودست مرا همدم و دمساز

افسوس بر این سوخته هیچت نظری نیست
باز آ که دلم را ز رخت کوک شود ساز

گفتم که گرم بال دهی سوی تو آیم
شوقم به تو بسیار،ولی کو پر پرواز؟
دیدگاه ها (۱)

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشب به جرم عشق ورزیدن شدم دیو...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از ...

تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم؟یعنی چه که افتاد به چشم تو نگا...

باز هم مرغ دلم بر سر کوی حسین میزند چه چه با یاد بین الحرمین...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط