دیشب با خدا دعوایم شد

دیشب با خدا دعوایم شد
با هم قهر کردیم

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه ای نشستم ...
چند قطره اشک ریختم
و خوابم برد ...

صبح که بیدار شدم
مادرم گفت

نمیدانی از دیشب تا صبح ...
چه " بارانی " می آمد ....
دیدگاه ها (۳)

چه قشنگه...🌨 💫 بمیرم....(:برام اشک بریزی...💙 🖖 🏾 دوستم داشته...

همه بگین

جیمین فیک زندگی پارت ۴۵#

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط