{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز کن روسریت تا دل من وا بشود

باز کن روسریت تا دل من وا بشود
ابر طوفانی دل راهی دریا بشود
باز کن تا که سر انگشت خیالم با ناز
از سر حلقه ی مویت سربالا بشود
ما که رسوای جهانیم چه حاجت که شبی
مشت تنگ دل ما پیش شما وا بشود
دلربایی همگی مختص چشمان تو بود
وای از آن دم که لبت نیز فریبا بشود
بس که در داغ کویر دل خود سوخته ایم
ترسم آن است که وصل تو مهیا بشود
به خدا اشک غزل ها همه دامن گیرند
وای اگر قطره صفت راهی دریا بشود
شاخه مریم من باش و غزل کن شاید
حسرت تنگ تو در سینه ی من جا بشود.....
دیدگاه ها (۴)

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنمدردی اگر داری بگو بابوس...

بهترین آدمهای زندگی ...همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نش...

باید چه کرد با غم دیگر ندیدنت؟مَردَم! بد است گریه کنم بر ندی...

در این عمری که میداﻧﻲفقط چندی تو مهماﻧﻲ!به جان و دلتو عاشق ب...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبالِ #پریشانی امطاقتِ فرس...

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس دو سه خط از من بیمار و پریشا...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط