منم که از همه ی شهر جز تو دلگیرم
منم که از همه ی شهر جز تو دلگیرم
منم که بی تو برای همیشه میمیرم
نگاه میکنم آیینه را به دیدارت
چقدر مثل من هستی درون تصویرم
بریز توی زمانم، درون من جا شو
بپاش عطر رهایی به بند و زنجیرم
تنم به زخمِ تو، عادت به عاشقی ها داشت
خوشا به حال من و سرنوشت و تقدیرم
من از سیاهی غربت کنار تو هستم
من از سپیدی تو جان تازه میگیرم
تو را چو ماه سرودم که روشنی هستی
میان ثانیه هایی که بی تو شبگیرم
تمام پنجره ها را بدون تو بستم
ببین که از همه دنیا به جز خودت سیرم
منم که بی تو برای همیشه میمیرم
نگاه میکنم آیینه را به دیدارت
چقدر مثل من هستی درون تصویرم
بریز توی زمانم، درون من جا شو
بپاش عطر رهایی به بند و زنجیرم
تنم به زخمِ تو، عادت به عاشقی ها داشت
خوشا به حال من و سرنوشت و تقدیرم
من از سیاهی غربت کنار تو هستم
من از سپیدی تو جان تازه میگیرم
تو را چو ماه سرودم که روشنی هستی
میان ثانیه هایی که بی تو شبگیرم
تمام پنجره ها را بدون تو بستم
ببین که از همه دنیا به جز خودت سیرم
- ۱۱.۰k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط