{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز رفته بودم یه فروشگاه ..!

امروز رفته بودم یه فروشگاه ..!
بعد تو فروشگاه منتظر بودم ..
چون قبل از من سه دختر جینگولی .. شاد و شنگول و البته مداد رنگی مشغول خرید بودن ..
فروشنده ها هم سه تا پسر بودن و بهشون داشت خوش میگذشت ..
خریدم واحب بود و مجبور شدم بمونم ..
کار اون سه تا تموم شد و بای بای کنان رفتن ..
وقتی خارج شدن یکی از فروشنده ها با احترام و نجیب با من برخورد کرد ..
و من هم مشغول خریدم شدم ..
با خروج دخترها .. یکی از پسرها به بقیه گفت : نیگاشون کردین ..دنبال شوهر بودن !
این جمله از دهان آقا خارج شد و همه زدن زیر خنده ..
اون لحظه دلم برای اون دخترها سوخت !!
دختر ها مراقب دل پاکتون باشید ..
پسری که باهاتون میخنده ..پشت سرتونم بهتون میخنده !
دیدگاه ها (۵)

بچه‌ها باید بگم امروز خیلی ناراحتمبخاطر اینکه بعد از یکماه ج...

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط