ازحرف خسته ام
ازحرف خسته ام
کلماتم مزخرفند
باچند چسب زخم دهان مرا ببند
بگذارجیغ توی گلویم بماندو
بگذار بیصدا شود این گریه ی بلند
ازخم باز زندگی ام چند تا کلاغ
با بادها حروف مرا پخش میکنند
این شعر را بگیر و چیزی نگو عزیز!
این شعر را بخوان و به اندوه من بخند
کلماتم مزخرفند
باچند چسب زخم دهان مرا ببند
بگذارجیغ توی گلویم بماندو
بگذار بیصدا شود این گریه ی بلند
ازخم باز زندگی ام چند تا کلاغ
با بادها حروف مرا پخش میکنند
این شعر را بگیر و چیزی نگو عزیز!
این شعر را بخوان و به اندوه من بخند
- ۶۴۷
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط