یه دیالوگی بود

یه دیالوگی بود...
‏شازده کوچولو پرسید: چرا آدما وقتی میفهمن بودنشون باعث دلگرمیته خودشونو ازت دریغ میکنن ؟!
روباه گفت: خب بالاخره یجایی باید معلوم بشه آدم نیستن دیگه.
شبتون بخیر..
دیدگاه ها (۳)

میدونی وقتی اسمشو میاری و میم مالکیت روش میذاری دلم میخواد چ...

ک‍‌اش م‍‌ی‍‌ش‍‌د #رو‍ح و ر‍وان‍‌م‍‌و در #ب‍‌ی‍‌ار‍م ب‍‌گ‍‌ی‍...

‏یه دیالوگی هست، میگه:"تو هیچوقت عاشقِ خودِ من نبودی، عاشق ا...

یہ‌ ت‍‌ئوری خیل‍‌ی قشن‍‌گ هس‍‌ت ک‌‍ہ میگہ : اگہ تو زن‍‌دگ‍‌ی...

_اون اهههه چرا باید اصلا باید راجبش حرف بزنیم ها+برای اینکه ...

love or hate, lost love!! P: 3جیغش خونه رو ورداشته بود. خانو...

معشوقه دشمن P³¹ساعت ۱۱:۰۳ صبح بود.تو اتاقش درحال پذیرش پروند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط