نه که باور نداشتم ، اما ، من ِ سر تا به پا گناه و حرم ؟؟
نه که باور نداشتم ، اما ، من ِ سر تا به پا گناه و حرم ؟؟
غرق ِ سرمای ِ صحن ِ آزادی، بوی اسپند و عود ، دور برم
نیمه ای از جوانی ام طی شد ، حسرت کربلاست بر جگرم
زیر قبه به خاطرم آمد ، بار دیگر سفارش پدرم :
« دلشکسته ، غریب ، دور ضریح
بهتر از این نخواه پاداشی ؛
گر دو روزی ز عمر تو باقیست ،
خادم مشهد الرضا باشی ...»
آرزوهای بی شمارم را ، گره کردم به پنجره فولاد
مرغ آمین گذشت و حس کردم ، در قنوت نماز گوهر شاد
اشکها روی گونه غلتیدند ، تا نگاهم به گنبدت افتاد....
غرق ِ سرمای ِ صحن ِ آزادی، بوی اسپند و عود ، دور برم
نیمه ای از جوانی ام طی شد ، حسرت کربلاست بر جگرم
زیر قبه به خاطرم آمد ، بار دیگر سفارش پدرم :
« دلشکسته ، غریب ، دور ضریح
بهتر از این نخواه پاداشی ؛
گر دو روزی ز عمر تو باقیست ،
خادم مشهد الرضا باشی ...»
آرزوهای بی شمارم را ، گره کردم به پنجره فولاد
مرغ آمین گذشت و حس کردم ، در قنوت نماز گوهر شاد
اشکها روی گونه غلتیدند ، تا نگاهم به گنبدت افتاد....
- ۹۳۵
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط