سناریوی بلولاک
سناریوی بلولاک
وقتی موهاشونو کوتاه میکنی
ایساگی:
تو: یه تیکه از موهاشو قیچی میکنی
ایساگی: «...»
تو:...
ایساگی: «تو موهامو قیچی کردی؟»
تو: «فقط یه کم.»
ایساگی میره جلوی آینه.
سه ثانیه سکوت.
«الان نامتقارن شده.»
بعد نیم ساعت کامل داره بررسی میکنه چجوری درستش کنه.
باچیرا:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
باچیرا: «اووووه؟!»
تو: «قشنگ شد؟»
باچیرا: «نه.»
تو: «...»
باچیرا: «ولی خندهداره.»
این بشر یه هفته با همون مدل مسخره میچرخه و به همه میگه:
«ببین این چه بلایی سرم آورده.و..»
ناگی:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
ناگی: «...»
تو: «ببخشید.»
ناگی: «باشه.»
تو: «همین؟»
ناگی: «مو که دوباره درمیاد.»
تو: «عصبانی نیستی؟»
ناگی: «حوصله ندارم.»
این بشر انقدر تنبله که حتی برای ناراحت شدن هم انرژی نمیذاره.
رئو:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
رئو: «چی کار کردی؟!»
تو: «اشتباهی شد.»
رئو: «اشتباهی قیچی افتاد روی سرم؟!»
برای اولین بار این بشر واقعاً نمیدونه بخنده یا گریه کنه.
شیدو:
تو: یه قسمت از موهاشو میزنی
شیدو میره جلوی آینه.
بعد شروع میکنه به خندیدن.
بلند.
خیلی بلند.
خیلی خیلی بلند.
تو: «چرا میخندی؟»
شیدو: «چون دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.»
و این جمله اصلاً آرامشبخش نیست.
رین:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
رین بدون حرف زدن بهت نگاه میکنه.
تو: «ببخشید؟»
رین: «چرا؟»
تو: «شوخی بود.»
رین: «شوخی؟»
تو: «آره.»
رین: «جالبه.»
اون لحظه میفهمی رین از داد زدن هم ترسناکتره.
سائه:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
سائه: «...»
تو: ....
سائه: «فکر کنم بالاخره فهمیدم چرا بعضی حیوانات بچههاشونو تنها میذارن.»
تو: «هعی...»
سائه: «من اگه جای خانوادهات بودم خسارت میگرفتم.»
مرگ روحی. نسخه پریمیوم.
چیگیری:
تو: یه دسته از موهای قرمز و خوشگلش رو قیچی میکنی
سکوت.
چیگیری دست میبره سمت موهاش.
یه تار مو میافته پایین.
یه تار دیگه.
بعد آروم برمیگرده سمت تو.
خیلی آروم.
خیلی خیلی آروم.
تو: «چیگیری؟»
چیگیری: «...»
تو: «یه کاری کن.»
چیگیری: «نه.»
تو: «چرا؟»
چیگیری: «اگه کاری کنم میوفتم زندان.»
این بشر موهاشو مثل گنج ملی نگهداری میکنه.
کایزر:
تو: شب موقع خواب یه قسمت از موهاشو کوتاه میکنی
صبح.
کایزر میره جلوی آینه.
نس از اون طرف اتاق:
«صبح بخیر کایزر—»
کایزر: «نس.»
نس: «بله؟»
کایزر: «به من بگو دارم توهم میزنم.»
نس: «چی شده؟»
کایزر: «موهام ناقص شده.»
نس: «چی؟!»
تو از دور:......
اشتباه.
بزرگترین اشتباه زندگیت.
کایزر اون روز تبدیل میشه به کارآگاه جنایی.
فیلم دوربینها رو چک میکنه.
شاهد جمع میکنه.
تحقیقات میدانی انجام میده.
وقتی موهاشونو کوتاه میکنی
ایساگی:
تو: یه تیکه از موهاشو قیچی میکنی
ایساگی: «...»
تو:...
ایساگی: «تو موهامو قیچی کردی؟»
تو: «فقط یه کم.»
ایساگی میره جلوی آینه.
سه ثانیه سکوت.
«الان نامتقارن شده.»
بعد نیم ساعت کامل داره بررسی میکنه چجوری درستش کنه.
باچیرا:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
باچیرا: «اووووه؟!»
تو: «قشنگ شد؟»
باچیرا: «نه.»
تو: «...»
باچیرا: «ولی خندهداره.»
این بشر یه هفته با همون مدل مسخره میچرخه و به همه میگه:
«ببین این چه بلایی سرم آورده.و..»
ناگی:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
ناگی: «...»
تو: «ببخشید.»
ناگی: «باشه.»
تو: «همین؟»
ناگی: «مو که دوباره درمیاد.»
تو: «عصبانی نیستی؟»
ناگی: «حوصله ندارم.»
این بشر انقدر تنبله که حتی برای ناراحت شدن هم انرژی نمیذاره.
رئو:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
رئو: «چی کار کردی؟!»
تو: «اشتباهی شد.»
رئو: «اشتباهی قیچی افتاد روی سرم؟!»
برای اولین بار این بشر واقعاً نمیدونه بخنده یا گریه کنه.
شیدو:
تو: یه قسمت از موهاشو میزنی
شیدو میره جلوی آینه.
بعد شروع میکنه به خندیدن.
بلند.
خیلی بلند.
خیلی خیلی بلند.
تو: «چرا میخندی؟»
شیدو: «چون دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.»
و این جمله اصلاً آرامشبخش نیست.
رین:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
رین بدون حرف زدن بهت نگاه میکنه.
تو: «ببخشید؟»
رین: «چرا؟»
تو: «شوخی بود.»
رین: «شوخی؟»
تو: «آره.»
رین: «جالبه.»
اون لحظه میفهمی رین از داد زدن هم ترسناکتره.
سائه:
تو: موهاشو کوتاه میکنی
سائه: «...»
تو: ....
سائه: «فکر کنم بالاخره فهمیدم چرا بعضی حیوانات بچههاشونو تنها میذارن.»
تو: «هعی...»
سائه: «من اگه جای خانوادهات بودم خسارت میگرفتم.»
مرگ روحی. نسخه پریمیوم.
چیگیری:
تو: یه دسته از موهای قرمز و خوشگلش رو قیچی میکنی
سکوت.
چیگیری دست میبره سمت موهاش.
یه تار مو میافته پایین.
یه تار دیگه.
بعد آروم برمیگرده سمت تو.
خیلی آروم.
خیلی خیلی آروم.
تو: «چیگیری؟»
چیگیری: «...»
تو: «یه کاری کن.»
چیگیری: «نه.»
تو: «چرا؟»
چیگیری: «اگه کاری کنم میوفتم زندان.»
این بشر موهاشو مثل گنج ملی نگهداری میکنه.
کایزر:
تو: شب موقع خواب یه قسمت از موهاشو کوتاه میکنی
صبح.
کایزر میره جلوی آینه.
نس از اون طرف اتاق:
«صبح بخیر کایزر—»
کایزر: «نس.»
نس: «بله؟»
کایزر: «به من بگو دارم توهم میزنم.»
نس: «چی شده؟»
کایزر: «موهام ناقص شده.»
نس: «چی؟!»
تو از دور:......
اشتباه.
بزرگترین اشتباه زندگیت.
کایزر اون روز تبدیل میشه به کارآگاه جنایی.
فیلم دوربینها رو چک میکنه.
شاهد جمع میکنه.
تحقیقات میدانی انجام میده.
- ۱۸۶
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط