{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت،

من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت،

پس ز جان بر کشتی خود لنگری را یافتم!
دیدگاه ها (۲)

ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما، جوشی بنه در شور ما...

به یادت همه شب، دل من خدایا، در این سینۀ خسته چون نی بنالد!!

پس بکش تو زین جهان بی‌قرار،جوق کوران را قطار اندر قطار !!

می رسد دست به بام ملکوت؟!

عاشقانه های شبنم بیادخان بابا

اگر دانستمی کوی‌ات،به سر می‌آمدم سوی‌اتخوشا گر بودمی آگه ز ر...

برخیز که جان است و جهان است و جوانیخورشید برآمد بنگر نورفشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط