چند پارتی جیمین پارت اخر
جیمین محو خنده های هانا شده بود هانا دید که جیمین محوش شده گفت: چرا اینطوری نگام میکنی؟؟ جیمین با لبخند گفت : چون دارم قشنگترین اثر هنری رو نگاه میکنم هانا لپاش گل انداختنو دستشو گرفت جلو صورتشو با لحن اعتراضی گفت: یاااااا نگووو خجالت میکشمم جیمین لبخندش عمیق تر شد و از این شدت کیوتی هانا رو به سکته بود نشست رو صندلی و هانا رو بلند کردو نشوند رو پای خودش هانا خجالت زده گفت: یاااا چیکار میکنی؟؟ جیمین لبخندش عمیق تر شدو گفت: چیه مگه جرمه دارم دوس دخترمو بغل میکنم هانا لبخند خجالت زده ای زدو آروم گفت: نه جیمین لبخندش عمیق تر شدو دیگه طاقت نیاورد و لباشو گذاشت رولبای هانا و عاشقانه بوسید هانا اولش خشکش زد اما بعد چند مین همراهیش کرد بعد چند مین جیمین از هانا جدا شد و گفت: خیلی عاشقتم کیوتی من هانا لبخندی زد و گفت: منم خیلی عاشقتم جیمینیی جیمین لبخند یک زدو دوباره شروع کرد بوسیدن هانا جیمین دردل از هانا ممنون بود که باعث شد جراتشو جمع کنه و به هانا اعتراف کنه و هانا رو به دست بیاره و به عشق زندگیش برسه از طرفی دیگه ام هانا خیلی خوشحال بود که جراتشو جمع کردو اعتراف کرد و الان به عشقش رسیده
گاهی اوقات یه سوءتفاهم دونفرو زودتر بهم میرسونه مثل جیمین و هانا که هیچ کدوم جرات نداشتن اولش بهم اعتراف کنم چون میترسیدن همدیگه رو ازدست بدن اما یه سوءتفاهم باعث شد که تمام جراتشونو جمع کنن و بهم دیگه اعتراف کنن تا همو از دست ندن اما گاهی اوقات همین سوءتفاهم ها باعث از هم پاشیدن رابطه ها میشن پس حواستون به روابطمون باشه
گاهی اوقات یه سوءتفاهم دونفرو زودتر بهم میرسونه مثل جیمین و هانا که هیچ کدوم جرات نداشتن اولش بهم اعتراف کنم چون میترسیدن همدیگه رو ازدست بدن اما یه سوءتفاهم باعث شد که تمام جراتشونو جمع کنن و بهم دیگه اعتراف کنن تا همو از دست ندن اما گاهی اوقات همین سوءتفاهم ها باعث از هم پاشیدن رابطه ها میشن پس حواستون به روابطمون باشه
- ۶۲۹
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط